فکرم همه جا هست ولی پیش خدا نیست

سلام دوستان عزیز این شعر رو دوست عزیز حاجی کاظم برام میل کرده بودن دیدم خالی از لطف نیست شما هم بخونید.راجع به نمازه:

فکرم همه‌جا هست، ولی پیش خدا نیست

سجاده زردوز که محرابِ دعا نیست
 
گفتند سر سجده کجا رفته حواست؟اندیشه سیال من ـ ای دوست ـ کجا نیست؟!
 
از شدت اخلاص من عالَم شده حیران
تعریف نباشد، ابداً قصد ریا نیست!
 
از کمیتِ کار که هر روز سه وعده از کیفیتش نیز همین بس که قضا نیست
 
یک‌ذره فقط کُندتر از سرعت نور استهر رکعتِ من حائز عنوان جهانی‌ست!
 
این سجده سهو است؟ و یا رکعت آخر؟
چندی‌ست که این حافظه در خدمت ما نیست

نماز افق.jpg
 
ای دلبر من! تا غم وام است و تورم
محراب به یاد خم ابروی شما نیست
 
بی‌دغدغه یک سجده راحت نتوان کردتا فکر من از قسط عقب‌مانده جدا نیست
 
از بس‌که پی نیم‌وجب نان حلالیم
در سجده ما رونق اگر هست، صفا نیست

حجاب

تنها جایی که “حجاب” داشت، هنگام نماز خواندن بود؛ گویا تنها کسی که به او “محرم” نبود، “خدا” بود!

حس غریب

 

آقا نگاهت جای آهو هاست، می دانم

دستان پاکت مثل من تنهاست، می دانم 

آقا دلت در هیچ ظرفی جا نمی گیرد 

جای دل تو وسعت دریاست ، می دانم

می آیی و با دستهایت پاک خواهی کرد 

اشکی که روی گونه مان پیداست ، می دانم

برگشتنت در قلب های مرده مردم 

همرنگ طوفانی ترین دریاست ، می دانم

جای سرانگشتان پر نورت در این ظلمت 

مانند رد باد بر شنهاست ، می دانم

در باور کوتاه این مردم نمی گنجد 

وقتی بیایی اول دعواست ، می دانم

ای کاش برگردی که بعد از این همه دوری 

یک بار حس بودنت زیباست ، می دانم

آقا اگر تو برنمی گردی دلیل آن 

در چشمهای پر گناه ماست ، می دانم

کی باز میگردی ، برایم بودن با تو 

زیباترین آرامش دنیاست ، می دانم

تو باز می گردی اگر امروز نه ، فردا 

از آتشی که در دلم پیداست ، می دانم

 

چقدر خنده داره

چقدر خنده داره
که یک ساعت خلوت با خدا دیر و طاقت فرساست. ولی 90 دقیقه بازی یک تیم فوتبال مثل باد می‌گذره!

چقدر خنده داره

که صد هزارتومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه اما وقتی که با همون مقدار پول به خرید می‌ریم کم به چشم میاد!

چقدر خنده داره
که یک ساعت عبادت در مسجد طولانی به نظر میاد اما یک ساعت فیلم دیدن به سرعت

می‌گذره
!

چقدر خنده داره
که وقتی می‌خوایم عبادت و دعا کنیم هر چی فکر می‌کنیم چیزی به فکرمون نمیاد تا بگیم اما وقتی که می‌خوایم با دوستمون حرف بزنیم هیچ مشکلی نداریم! 

چقدر خنده داره
که وقتی مسابقه ورزشی تیم محبوبمون به وقت اضافی می‌کشه لذت می‌بریم و از هیجان تو پوست خودمون نمی‌گنجیم اما وقتی مراسم دعا و نیایش طولانی‌تر از حدش می‌شه شکایت می‌کنیم و آزرده خاطر می‌شیم!

چقدر خنده داره
که خوندن یک صفحه و یا بخشی از قرآن سخته اما خوندن صد سطر از پرفروشترین

کتاب رمان دنیا آسونه
!

چقدر خنده داره


که سعی می‌کنیم ردیف جلو صندلی‌های یک کنسرت یا مسابقه رو رزرو کنیم اما به

 آخرین صف نماز جماعت یک مسجد تمایل داریم
!

چقدر خنده داره
که برای عبادت و کارهای مذهبی هیچ وقت زمان کافی در برنامه روزمره خود پیدا نمی‌کنیم اما بقیه برنامه‌ها رو سعی می‌کنیم تا آخرین لحظه هم که شده انجام بدیم!


 
ادامه نوشته

فرازهایی ازدعای عرفه

مطالب این نوشتار، برگرفته از اثری است تحت عنوان: «شرح گزیده ای از دعای عرفه» از عارف نامور، حضرت آیت اللّه جوادی آملی، که اکنون مراحل تحقیق را، جهت تکمیل و انتشار، طی می کند تا به فضل الهی از سوی مؤسسه تحقیقاتی اِسراء منتشر شود و تشنگان معارف زلال اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام را سیراب نماید.


امید آن که توفیق شرح و تبیین فرازهای باقیمانده این دعای شریف نصیب استاد محترم گردد.

بدیهی است احاطه استاد محترم به تفسیر قرآن کریم و مبانی حکمتی و عرفانی، این شرح را امتیاز خاصی بخشیده و درک مضامین بلند کلمات امام حسین علیه السلام را در پیشگاه با عظمت الهی، که بدون آشنایی با مبانی یاد شده امکان پذیر نیست، بر علاقمندان مقدور ساخته است.

اکنون چکیده ای از چند فراز این شرح:

چند نکته مقدماتی

دعای عرفه سالار شهیدان حضرت ابا عبداللّه الحسین علیه السلام یکی از دعاهای مأثوری است که از مضامین بلند و معارف عمیق برخوردار است. شرح تفصیلیِ همه فقره های آن، به چندین جلد کتاب نیازمند است.

قبل از شرح دعا، در این اثر، نکاتی به عنوان مقدمه مورد توجه قرار گرفته، از آن جمله:

دعا، عبادت و مراتب آن ها، طولانی بودن درجات، شیوه ای نو در تفسیر متون وحیانی، ائمه علیهم السلام مرجع تفسیر معارف، ویژگی ها و آثار موجودات زمانی و مکانی، تعلّق مشهود به زمان و مکان، اهمیت عرفه در امت های گذشته، فضیلت عرفات، مأذون بودن انسان کامل برای دعا، گوناگونی معارف دعای عرفه و انتساب بخش پایانی دعای عرفه به امام حسین علیه السلام .

ادامه نوشته

یاران حضرت مهدی (ع )

 

یـاران امـام زمـان (ع ) چـنـد دسـته اند. دسته ای از آنان ، یاران خاص و ستاد فرماندهی آن حـضـرت هستند که تعدادشان 313 نفر است و همانها هستند که قرآن کریم در آیه 8 سوره هود از آنان به عنوان ((امت معدوده )) یاد می کند.

هـرگاه زمان ظهور برسد، خداوند این افراد را در اندک زمانی در مکّه ظاهر می کند و بدون حضور اینان قیام مهدی (ع ) شروع نمی شود.

دسـتـه دوم از یـاران حـضرت که پس از جمع آمدن پرچمداران و ستاد فرماندهی به یاری ایـشـان مـی آیـنـد طـبـق روایـات 10 یـا 12 هـزار نـفـرنـد. وقـتـی ایـن حـلقـه کامل شد، حرکت و قیام ، آغاز می شود.

حلقه سوم از یاران ، مؤ منانی هستند که پس از شروع قیام به آنان می پیوندند و لحظه به لحظه بر تعداد آنان افزوده می شود.

ادامه نوشته

روز دختر مبارک

سالروز ولادت حضرت معصومه(س) و روز دختر بر تمام دختران ایران زمین مبارک

دوستان عزیز سلام

به مناسبت روز دختر مطلبی راجع به زندگی حضرت معصومه (س)گذاشتم امیدوارم خوشتون بیاد.

ادامه نوشته

داستان ما و خدا

خدا: بنده ي من نماز شب بخوان و آن يازده رکعت است.
بنده: خدايا !خسته ام!نمي توانم.
خدا: بنده ي من، دو رکعت نماز شفع و يک رکعت نماز وتر بخوان.
بنده: خدايا !خسته ام برايم مشکل است نيمه شب بيدار شوم.
خدا: بنده ي من قبل از خواب اين سه رکعت را بخوان
بنده: خدايا سه رکعت زياد است
خدا: بنده ي من فقط يک رکعت نماز وتر بخوان
بنده: خدايا !امروز خيلي خسته ام!آيا راه ديگري ندارد؟
خدا: بنده ي من قبل از خواب وضو بگير و رو به آسمان کن و بگو يا الله
بنده: خدايا!من در رختخواب هستم اگر بلند شوم خواب از سرم مي پرد!
خدا: بنده ي من همانجا که دراز کشيده اي تيمم کن و بگو يا الله
بنده: خدايا هوا سرد است!نمي توانم دستانم را از زير پتو در بياورم
خدا: بنده ي من در دلت بگو يا الله ما نماز شب برايت حساب مي کنيم
بنده اعتنايي نمي کند و مي خوابد.
خدا:ملائکه ي من! ببينيد من آنقدر ساده گرفته ام اما او خوابيده است چيزي به اذان صبح نمانده، او را بيدار کنيد دلم برايش تنگ شده است امشب با من حرف نزده .
ملائکه: خداوندا! دوباره او را بيدار کرديم ،اما باز خوابيد.
خدا: ملائکه ي من در گوشش بگوييد پروردگارت منتظر توست.
ملائکه: پروردگارا! باز هم بيدار نمي شود!
خدا: اذان صبح را مي گويند هنگام طلوع آفتاب است اي بنده ي من بيدار شو نماز صبحت قضا مي شود خورشيد از مشرق سر بر مي آورد.
ملائکه:خداوندا نمي خواهي با او قهر کني؟
خدا: او جز من کسي را ندارد...شايد توبه کرد... بنده ی من تو به هنگامی که به نماز می ایستی من آنچنان گوش فرا میدهم که انگار همین یک بنده را دارم و تو چنان غافلی که گویا صد ها خدا داری.......

قدس

روز جهاني قدس

                               

 
ملت بزرگوار و مسلمان ايران پس از پيروزى انقلاب شكوهمند اسلامى مسأله آزاد سازى فلسطين از چنگال غاصبان قدس را سرلوحه آرمان هايش قرارداده و همه ساله روز قدس را به روز فرياد كشيده بر سر ستمكاران تاريخ تبديل كرده است.
پس از پيروزى انقلاب اسلامى، امام امت در اولين فرصت روزى را براى نجات قدس از چنگال صيهونيست هاى جنايتكار، به عنوان روز قدس تعيين نمودند و پيامى كه به همين مناسبت صادر نمودند، فرمودند:

خلاصه‌اي از پيام امام (ره)

                                                                                بسم الله الرحمن الرحيم
روز قدس، جهانى است، و روزى نيست كه فقط اختصاص به قدس داشته باشد. روز مقابله مستضعفين با مستكبرين است، روز مقابله ملتهائى است كه در زير فشار ظلم آمريكا و غير آمريكا بودند، روزى است كه بايد مستضعفين مجهز بشوند، در مقابل مستكبرين، و دماغ مستكبرين را به خاك بمالند، روزى است كه بين منافقين و متعهدين امتياز خواهد شد، متعهدين امروز را روز قدس مى‏دانند و عمل مى‏كنند به آنچه كه بايد بكنند، و منافقين و آنهائى كه با ابرقدرتها در زير پرده آشنائى دارند، و با اسرائيل دوستى دارند در اين روز بى تفاوت نيستند، و يا ملتها را نمى‏گذارند كه تظاهرات كنند.
روز قدس، روزى است كه بايد سرنوشت ملتهاى مستضعف معلوم شود بايد ملتهاى مستضعف در مقابل مستكبرين اعلان وجود بكنند، بايد همانطور كه ايران قيام كرد، و دماغ مستكبرين را به خاك ماليد، و خواهد ماليد، تمام ملتها قيام كنند، و اين جرثومه‏هاى فساد را به زباله‏دانها بريزند.
روز قدس، روزى است كه بايد همت كنند و همت كنيم كه قدس را نجات بدهيم، روز قدس روزى است، كه بايد به اين روشنفكرانى، كه در زير پرده با آمريكا و عمال آمريكا روابط دارند هشدار داد، هشدار به اينكه اگر از فضولى دست‏بر ندارند سركوب خواهند شد.
روز قدس فقط روز فلسطين نيست، روز اسلام است، و روز حكومت اسلامى است. (20)
سخنرانى امام خمينى ره در روز قدس با محتواى و ابعاد وسيعى كه دارد، اهم نكاتش بر تجمع و اتحاد مسلمين براى سركوبى دشمنان اسلام تكيه شده، و اگر مسلمانان نيرومند جهان يد واحده شوند و اختلاف عقيده و اختلاف مذهب را كنار بگذارند، و براى دفاع از حريم اسلام، و قرآن، و كعبه، كه مشترك بين همه اقشار مسلمين عالم است‏بكوشند، هرگز اجازه تجاوز كفار و منافقين را به حريم اسلام و مقدسات آن نخواهند داد، تا جائى كه چند ميليون صهيونيست قبله اول مسلمين (بيت المقدس) را اشغال نموده، و در بين مسلمين تفرقه و جدائى بيندازند، و اينها هستند كه شيعه را از سنى، و سنى را از شيعه جدا مى‏نمايند، وحدت مسلمين را به هم مى‏زنند، تا كمر مسلمين را بشكنند، و از تفرقه آنان بهره‏هاى خود را ببرند.

به مناسبت روز قدس به نظرم اومد که براتون درباره تصویر اصلیه مسجد الاقصی که به اشتباه به ما نشون داده شده هم مطلب  بزارم.

صهیونیستها مسجد قبه الصخره را به عنوان مسجدالاقصی در همه جا مطرح میکنند
هر جا ذکری از مسجدالاقصی به میان میاید ،تصویری از قبه الصخره به نمایش در می آید.آنان شعاری دارندبه نام دروغ بگو ،باز هم دروغ بگو،آنقدر دروغ بگو تا دروغ تو راست پنداشته شود.
وامروزدروغ صهیونیستها تا جایی رسوخ کرده که مسلمانان وحتی فلسطینیها قادر به تشخیص مسجدالاقصی از مسجد قبه الصخره نیستند......
 
 
مسجدالاقصی واقعی
 
 
امیدوارم که هممون بتونیم از واقعیتها آگاه بشیم وهیچوقت تو خواب نمونیم..........

فضیلت شب قدر و اعمال آن

سلام دوستان عزیز

امیدوارم ما رو از دعاتون محروم نکنید.

فضايل شب قدر
شب قدر از شب هاى با عظمت و با اهميت سال است و دليل فضيلت اين شب بر ساير شب ها به اعتبار امورى است كه در اين شب محقق مى گردد وگرنه اجزاى زمان يا مكان ، درجه و رتبه وجودى شان يكى است و بين آنها تفاوتى وجود ندارد.
شب آمرزش گناهان است
در منهج الصادقين در تفسير سوره ((قدر)) از پيامبر خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) روايت شده كه فرمودند: ((هر كس شب قدر را احيا دارد و مومن باشد و به روز جزا اعتقاد داشته باشد، تمامى گناهانش ‍ آمرزيده مى شود.))
قلب ماه رمضان است
در روايتى مى خوانيم كه امام صادق (عليه السلام ) فرمود: ((از كتاب خدا استفاده مى شود كه شماره ماه هاى سال نزد خداوند، دوازده ماه است و سر آمد ماه ها، رمضان است و قلب ماه رمضان ، ليلة القدر است .))
(46)
سرور شب هاست
پيامبر خاتم فرمود: ((ليلة القدر سيدة الليالى ))
(47) شب قدر، سرور شبهاست .
از هزار ماه بهتر است
در فرهنگ غنى اسلام ، همه امور را با معيارهاى الهى مى سنجند؛ از اين رو قرآن كريم ، ابراهيم ، ((قهرمان توحيد)) را يك امت مى داند و يا در مورد شب قدر در قرآن مى خوانيم : (ليلة القدر خير من اءلف شهر) و در صحيفه سجاديه (دعاى 44) آمده است كه فضل ليله واحدة من لياليه ، على ليالى الف شهر و سماها، ليلة القدر(48).(49)
به چه سبب شب قدر بهتر از هزار ماه است ؟

ادامه نوشته

تزکیه نفس و آثار آن در قرآن

تزکیه نفس از رذائل اخلاقی و شهوات نفسانی به جهت آثار و فوائدی که برای انسان دارد مورد توجه تمام ملت ها و ادیان الهی بوده و آنان برای تحصیل این امر از روش های گوناگونی بهره می جسته اند. اهل کتاب یعنی یهود، نصاری و مجوس نیز به تزکیه نفس اهتمام زیادی می ورزیدند و در کتب آنان دستورهای فراوانی برای اصلاح نفس و تهذیب آن از شهوات وجود دارد؛ چنان که قرآن کریم در آیاتی به برخی اعمال آنان برای تهذیب نفس همچون تلاوت آیات الهی و خواندن نماز در نیمه های شب(1) گوشه گیری از مردم برای عبادت و خودسازی(2) ترک دنیا و انتخاب رهبانیت (3) اشاره کرده است.(4)

ادامه نوشته

آفتابگردان

گل آفتاب گردان رو به نور می چرخد و آدمی رو به خدا . ما همه‌ آفتابگردانیم.
اگر آفتابگردان‌ به‌ خاک‌ خیره‌ شود و به‌ تیرگی، دیگر آفتابگردان‌ نیست.
آفتابگردان‌ کاشف‌ معدن‌ صبح‌ است‌ و با سیاهی‌ نسبت‌ ندارد.
اینها را گل‌ آفتابگردان‌ به‌ من‌ گفت‌ و من‌ تماشایش‌ می‌کردم‌ که‌ خورشید کوچکی‌ بود در زمین‌ و هر گلبرگش‌ شعله‌ای‌ بود و دایره‌ای‌ داغ‌ در دلش‌ می‌سوخت.
آفتابگردان‌ به‌ من‌ گفت: وقتی‌ دهقان‌ بذر آفتابگردان‌ را می‌کارد، مطمئن‌ است‌ که‌ او خورشید را پیدا خواهد کرد.
آفتابگردان‌ هیچ‌ وقت‌ چیزی‌ را با خورشید اشتباه‌ نمی‌گیرد؛ اما انسان‌ همه‌ چیز را با خدا اشتباه‌ می‌گیرد.
آفتابگردان‌ راهش‌ را بلد است‌ و کارش‌ را می‌داند. او جز دوست‌ داشتن‌ آفتاب‌ و فهمیدن‌ خورشید، کاری‌ ندارد.
او همه‌ زندگی‌اش‌ را وقف‌ نور می‌کند، در نور به‌ دنیا می‌آید و در نور می‌میرد. نور می‌خورد و نور می‌زاید.
دلخوشی‌ آفتابگردان‌ تنها آفتاب‌ است.
آفتابگردان‌ با آفتاب‌ آمیخته‌ است‌ و انسان‌ با خدا.
بدون‌ آفتاب، آفتابگردان‌ می‌میرد؛ بدون‌ خدا، انسان.
آفتابگردان‌ گفت: روزی‌ که‌ آفتابگردان‌ به‌ آفتاب‌ بپیوندد، دیگر آفتابگردانی‌ نخواهد ماند و روزی‌ که‌ تو به‌ خدا برسی، دیگر «تویی» نمی‌ماند.
و گفت‌ من‌ فاصله‌هایم‌ را با نور پر می‌کنم، تو فاصله‌ها را چگونه‌ پُر می‌کنی؟ آفتابگردان‌ این‌ را گفت‌ و خاموش‌ شد.
گفت‌وگوی‌ من‌ و آفتابگردان‌ ناتمام‌ ماند.
زیرا که‌ او در آفتاب‌ غرق‌ شده‌ بود.
جلو رفتم‌ بوییدمش، بوی‌ خورشید می‌داد.
تب‌ داشت‌ و عاشق‌ بود.
خداحافظی‌ کردم، داشتم‌ می‌رفتم‌ که‌ نسیمی‌ رد شد و گفت: نام‌ آفتابگردان‌ همه‌ را به‌ یاد آفتاب‌ می‌اندازد، نام‌ انسان‌ آیا کسی‌ را به‌ یاد خدا خواهد انداخت؟
آن‌ وقت‌ بود که‌ شرمنده‌ از خدا رو به‌ آفتاب‌ گریستم
...

زیباترین قلب

زيباترين قلب
روزي مرد جواني وسط شهري ايستاده بود و ادعا مي كرد كه زيبا ترين قلب
را درتمام آن منطقه دارد . جمعيت زياد جمع شدند . قلب او كاملاً سالم بود و
هيچ خدشه*اي بر آن وارد نشده بود و همه تصديق كردند كه قلب او به راستي
زيباترين قلبي است كه تاكنون ديده*اند.
مرد جوان با كمال افتخار با صدايي بلند به تعريف قلب خود پرداخت .
ناگهان پير مردي جلوي جمعيت آمد و گفت كه قلب تو به زيبايي قلب من نيست .
مرد جوان و ديگران با تعجب به قلب پير مرد نگاه كردند قلب او با
قدرت تمام مي*تپيد اما پر از زخم بود. قسمت*هايي از قلب او
برداشته شده و تكه*هايي جايگزين آن شده بود و آنها به راستي
جاهاي خالي را به خوبي پر نكرده بودند براي همين گوشه*هايي
دندانه دندانه درآن ديده مي*شد.
در بعضي نقاط شيارهاي عميقي وجود داشت كه هيچ تكه*اي آن را
پرنكرده بود، مردم كه به قلب پير مرد خيره شده بودند با خود مي*گفتند
كه چطور او ادعا مي*كند كه زيباترين قلب را دارد؟
مرد جوان به پير مرد اشاره كرد و گفت تو حتماً شوخي مي*كني؛ 
قلب خود را با قلب من مقايسه كن ؛ قلب تو فقط مشتي زخم و بريدگي و خراش
است .
پير مرد گفت : درست است . قلب تو سالم به نظر مي*رسد اما من
هرگز قلب خود را با قلب تو عوض نمي*كنم. هر زخمي نشانگر
انساني است كه من عشقم را به او داده*ام، من بخشي از قلبم
را جدا كرده*ام و به او بخشيده*ام. گاهي او هم بخشي از قلب
خود را به من داده است كه به جاي آن تكه*ي بخشيده شده قرار داده*ام؛
اما چون اين دو عين هم نبوده*اند گوشه*هايي دندانه دندانه در قلبم وجود دارد
كه برايم عزيزند؛ چرا كه ياد*آور عشق ميان دو انسان هستند.
بعضي وقتها بخشي از قلبم را به كساني بخشيده*ام اما آنها چيزي
از قلبشان را به من نداده*اند، اينها همين شيارهاي عميق هستند .
گرچه دردآور هستند اما ياد*آور عشقي هستند كه داشته*ام .
اميدوارم كه آنها هم روزي بازگردند و اين شيارهاي عميق را با قطعه*اي
كه من در انتظارش بوده*ام پركنند، پس حالا مي*بيني كه زيبايي واقعي چيست ؟ 
مرد جوان بي هيچ سخني ايستاد، در حالي كه اشك از گونه*هايش سرازير
مي*شد به سمت پير مرد رفت از قلب جوان و سالم خود قطعه*اي
بيرون آورد و با دستهاي لرزان به پير مرد تقديم كرد پير مرد آن را گرفت و
در گوشه*اي از قلبش جاي داد و بخشي از قلب پير و زخمي خود را به
جاي قلب مرد جوان گذاشت .
مرد جوان به قلبش نگاه كرد؛ ديگر سالم نبود، اما از هميشه زيباتر بود
زيرا كه عشق از قلب پير مرد به قلب او نفوذ كرده بود ...

از کعبه تا بهشت

 می خواستم تو را خورشید بنامم – از روشنایی منتشرت –

دیدم که خورشید ، سکه صدقه ای است که تو هر صبح از جیب شرقی ات در می آوری ، دور سر عالم می چرخانی و در صندوق مغرب می اندازی .و بدین سان استواری جهان را تضمین می کنی .

می خواستم نام تو را ابر بگذارم – از شدت کرامتت .

دیدم که ابر دستمالی است که تو با آن عرقهای آسمانی ات را از جبین می ستری و بر پیشانی زمینهای تبدار می گذاری .

می خواستم تو را آسمان بخوانم – از وسعت آبی نگاهت – دیدم که آسمان ، سجاده کوچکی است که تو برای عبادت مدامت زیر پا می افکنی .

می خواستم تو را اقیانوس صدا کنم – از بی کرانگی ات – دیدم که اقیانوس ، جرعۀ آبی است که تو به لبهای عطشناک زمین بخشیده ای .

می خواستم تو را نسیم لقب دهم – از لطافت و مهربانی ات – دیدم که نسیم فقط بازدم توست که در فضای قدسی فرشتگان تنفس میکنی .

به اینجا رسیدم که :

زیباترین و زیبنده ترین ، نام ، همان است که خداوند برای تو برگزیده است ، ای بنده شایسته بر روی زمین یا امیرالمومنین


مختصری از زندگی امام علی علیه السلام

حضرت علی علیه السلام بنابر مشهور، روز سیزدهم ماه رجب، سى سال بعد از عام الفیل، در شهر مكه معظّمه، در میان كعبه الهى دیده به جهان گشود و با نور طلعتش، جهانى تاریك را روشنائى بخشید.

در اولین مرحله‌اى كه حضرت رسول صلوات الله علیه، قنداقه این نوزاد مبارك را از مادرش تحویل گرفت، نوزاد با زبان فصیح خواند:

"بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم، قَدْ اَفْلَحَ الْمُؤمِنُونَ الَّذینَ فى صَلوتِهِمْ خاشِعُونَ..." (سوره مؤمنون/ آیه 1) ؛ به نام خداوندى كه بخشنده و مهربان است، همانا آن مؤمنینى كه در هنگام به جا آوردن نماز، خاشع باشند؛ رستگار و سعادتمند خواهند بود.

ادامه نوشته

امام خمینى از ولادت تا رحلت  

سلام خدمت دوستای عزیز

رحلت امام خمینی رو تسلیت میگم و ولادت امام محمد باقر و تبریک میگم

مطلبی راجع به زندگی امام خمینی براتون گذاشتم

در روز بیستم جمادى الثانى 1320 هجرى قمرى مطابق با 30 شهریـور 1281 هجرى شمسى ( 21 سپتامپر 1902 میلادى) در شهرستان خمین   از توابع استان مركزى ایران در خانواده اى اهل علـم و هجرت و جهاد و در خـانـدانـى از سلاله زهـراى اطـهـر سلام الله علیها، روح الـلـه المـوسـوى الخمینـى پـاى بـر خـاكدان طبیعت نهاد .
او وارث سجایاى آباء و اجدادى بـود كه نسل در نسل در كار هـدایـت  مردم وكسب مـعارف الهى كـوشیـده انـد. پـدر بزرگـوار امام خمینـى  مرحوم آیه الـله سید مصطفى مـوسـوى از معاصریـن مرحـوم آیه الـلـه  العظمـى میرزاى شیـرازى (رض)، پـس از آنكه سالیانـى چنـد در نجف  اشـرف علـوم و معارف اسلامـى را فـرا گرفته و به درجه اجتهـاد نایل  آمـده بـود بـه ایـران بازگشت و در خمیـن ملجاء مردم و هادى آنان  در امـور دینـى بـود. در حـالیكه بیـش از 5 مـاه ولادت روح الـلـه  نمى گذشت، طاغوتیان و خوانین تحت حمایت عمال حكومت وقت نداى حق طلبـى پـدر را كه در برابر زورگـوئیهایشان بـه مقاومت بـر خاسته بـود، با گلـوله پاسـخ گفـتـنـد و در مـسیر خمیـن به اراك وى را بـه شهادت رسانـدنـد. بستگان شهیـد بـراى اجراى حكـم الهى قصاص به  .تهران (دار الحكـومه وقت) رهـسـپار شـدند و بر اجراى عـدالت اصـرار ورزیدند تا قاتل قصاص گردید
بدیـن ترتبیب امام خـمیـنى از اوان كـودكى با رنج یـتیـمىآشـنا و با مفهوم شهادت روبرو گردید. وى دوران كـودكـى و نـوجـوانى را تحت  سرپرستى مادر مـومـنـه اش (بانـو هاجر) كه خـود از خاندان علـم و تقـوا و از نـوادگان مـرحـوم آیـه الـلـه خـوانسـارى ( صاحب زبـده  التصانیف ) بوده است. همچنیـن نزد عمه مـكـرمه اش ( صاحبـه خانم ) كه بانـویى شجاع و حقجـو بـود سپرى كرد اما در سـن 15 سالگى از  نعمت وجـود آن دو عزیز نیز محـروم گـردید.

ادامه نوشته

عشق حقیقی

 

پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد .. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید .. عابرانی که رد می شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند ..

     پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند .. سپس به او گفتند : باید ازت عکسبرداری بشه تا جایی از بدنت آسیب و شکستگی ندیده باشه .. پیرمرد غمگین شد .. گفت عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست ..

      پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند .. پیرمرد گفت : زنم در خانه سالمندان است .. هرصبح آنجا میروم و صبحانه را با او میخورم .. نمیخواهم دیر شود ..

      پرستاری به او گفت : خودمان به او خبر می دهیم .. پیرمرد با اندوه  گفت : خیلی متاسفم او الزایمر دارد چیزی را متوجه نخواهد شد .. حتی مرا هم نمی شناسد .. پرستار با حیرت گفت : وقتی نمی داند شما چه کسی هستید چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می روید ؟ پیرمرد با صدایی گرفته .. به آرامی گفت : اما من که میدانم او چه کسی است...

صیحه آسمانی


 سومین علامت محتوم پیش از ظهور  منجی عالم بشریّت، صیحه (ندای) آسمانی است. این نشانه از نشانه‌های محتوم است و در نامه حضرت ولی عصر(عج) به آخرین نایب خود به نام سمری تصریح شده كه هر كس پیش از وقوع صیحه و خروج سفیانی ارّعای مشاهده كند، دروغگو است و این خود دلیلی محكم است كه پیش از ظهور، خروج سفیانی و ندای آسمانی اتّفاق خواهد افتاد.
ادامه نوشته

لبخند مادر

اول سلام

دیشب فیلم میم مثل مادر و میدیدم با اینکه چند بار دیدم اما همیشه برام تازگی داره .به نظرم خیلی فیلم خوبیه. با خودم گفتم این داستانو براتون بزارم که بی مناسبت هم نیست ۲روز پیش روز مادر بوده دیگه

هر وقت برف می بارید یاد مادرش می افتاد که در زمستانها پا به پای پسر کوچکش با او برف بازی می کرد و آدم برفی برایش می ساخت و …

اما حالا سه سال بود که مادر به آسمانها رفته بود و او هر وقت برف می آمد – نه به عشق برف بازی و سرسره بازی – که به یاد مادرش به همان پارک همیشگی می آمد و آدم برفی به شکل مادر درست می کرد و تا موقعی که سردش می شد کنار ” مادر ” می نشست و بعد به آن طرف خیابان می رفت و داخل خانه کوچکی می شد که پدر انتظارش را می کشید .

آن روز هم آدم برفی  ” مادر نما “ را ساخت و کنارش نشست و …

پایش که یخ کرد ، سرش را پایین انداخت و خواست از خیابان رد شود که صدای مادر را از پشت سرش شنید : ” مواظب باش …”

همان یک لحظه ای که مکث کرد کافی بود تا اتومبیلی که ترمزش روی برفها از کار افتاده بود از مقابلش بگذرد …

پسرک پشت سرش را نگاه کرد ، لبخند مادر را در چهره آدم برفی مشاهده کرد ......

انتظار مثبت و منفی

 انتظار مثبت، نقطه مقابلِ انتظار منفى است .
اين گروه معتقدند: ظهور حضرت مهدى (ع) حلقه اى است از حلقه هاى مبارزه اهل حق وباطل كه به پیروزى اهل حق منتهى مى شود .
سهيم بودن يك فرد در اين سعادت، موقوف به اين است كه آن فرد عملاً درگروه اهل حق باشد. در روايت آمده است: یملا ء الله به الارض قسطاَ وعَدلأ بعد ما مُلِئَت ظلما وجورا, خداوند، زمين را پر از عدل وداد می كند، پس از آن كه از ظلم وجور پر شده باشد .
در اين حديث، تكيه بر روى ظلم شده وسخن ازگروه ظالم است كه مستلزم وجود گروه مظلوم است و مى رساند كه قيام مهدى (ع) براى حمايت مظلومانى است كه استحقاق حمايت دارند. شيخ صدوق روايتى از امام صادق (ع) نقل می كند مبنى بر اين كه، اين امر تحقق نمى پذيرد، مگر اين كه هر يك از شقى و سعيد به نهايت كار خود برسد .
پس سخن در اين است كه گروه سعدا و اشقيا هركدام به نهايتِ كار خود برسند، سخن در اين نيست كه سعيدى دركار نباشد وفقط اشقيا به منتها درجه شقاوت برسند كه در انتظار منفى آمده است.
از نظر روايات اسلامى در مقدمه قيام وظهور امام (ع)، يك سلسله قيام هاى ديگر از طرف اهل حق صورت می گيرد. آن چه به نام قيام يمانى قبل از ظهور بيان شده است، نمونه اى از اين سلسله قيام هاست. پس انتظار مثبت، انتظارى است كه در آن، هر فرد نسبت به خود وجامعه مسؤول است. اين انتَظار، تعهد آفرين وتحرَك بخش است ونوعى عبادت شمرده مى شود.

 انتظار منفى، برداشت قشرى و سطحى از مهدويت است .
اين گونه افراد می گویند، آن گاه كه صلاح به نقطه صفر برسد، حق وحقيقت طرفدارى نداشته باشد، باطل يکه تاز ميدان شود، جز نيروى باطل، نيرويى حكومت نكند وفرد صالحى در جهان يافت نشود، دست غيب از آستين بيرون مى آيد .
با وجود اين، هر اصلاحى محكوم است، زیرا هر اصلاح، يك نقطه روشن است وتا در اجتماع، نقطه روشنى هست، دست غيب ظاهر نمى شود . برعكس، هرگناه وفسادى، ظهور را نزديك مى سازد .
پس بهترين كمك به تسريع در ظهور بهترين كل النتظار، ترويج واشاعه فساد ريا حداقل، سكوت در برابر فساد و حكومت هاى ظالم است. اين گروه، طبعاً به مصلحان ومجاهدان آمران به معروف وناهيان از منكر، با نوعى بغض وعداوت مى نگرند، زیرا آنان را تأخيراندازان ظهور وقيام مهدى موعود(ع) مى شمارند.
اين نوع برداشت از النتظار، منجر به نوعى تعطيل شدن حدود و مقررات اسلامى مى شود و بايد نوعى اباحی گرى شمرده شودكه به هيچ وجه با موازين اسلامى و قرآنى موافقت ندارد. البته اين گروه به جهت بد فهمى از برخى روايات به چنين اشتباهى افتاد ه اند. آن ها می گويند: در روايت آمده است: خداوند زمين را پر از قسط وعدل می كند، پس از آن كه از ظلم وجور پر شده باشد. كه توضيح اين روايت را در انتظار مثبت آورده ايم .

قتل نفس‏ زكیه‏‎ ‎

پنجمین و آخرین نشانه از نشانه‏هاى حتمى، قتل نفس‏زكیه است. نفس‏زكیه به معناى ‏انسان بى‏گناه است. در احادیث و آیات، از چهار نفر به عنوان نفس‏زكیه یاد شده است.‏‎ ‎

  • نفس ‏زكیه معاصر حضرت خضر علیه السلام،  او نوجوانى بود كه با همسالان خود ‏مشغول بازى بود، حضرت خضر علیه السلام او را كشت. حضرت موسى به او گفت: ‏‏«اَقَتَلْتَ نَفْساً زَكِیَّةً بِغَیرِ نَفْسٍ»؛ آیا شخص بى‏گناهى را كشتى كه كسى را نكشته ‏بود.(175)‏‎ ‎
  • نفس‏ زكیه معاصر امام صادق‏ علیه السلام كه در مقابل منصور دوانیقى قیام كرد و با همه ‏طرفدارانش كشته شد. او محمد پسر عبداللَّه محض، نوه امام حسن مجتبى‏علیه السلام ‏بود و از مدعیان مهدویت به شمار مى‏رفت.(176) پیروان او حدیث معروف اِسْمُهُ اِسْمى را ‏براى انطباق با او تحریف كرده و جمله: اِسمُ اَبیهِ اِسمُ اَبى را بر آن افزودند. احمد حنبل ‏این حدیث را با سه طریق در مسند خود نقل كرده كه هر سه با جمله: یُواطِى‏ءُ اِسْمُهُ ‏اِسْمى ختم شده. یعنى مهدى همنام من است.(177) طبرانى آن را با 14 طریق از ‏پیامبراكرم روایت كرده كه به همان جمله ختم شده است.(178) ولى پیروان نفس‏زكیه ‏جمله اِسْمُ اَبیهِ اِسمُ اَبى را بر آن افزودند. یعنى نام پدرش نام پدر من است!!(179)‏‎ ‎

‏نفس‏زكیه موعود، دقیقاً سه ماه و دو روز بعد از ظهور و 15 روز پیش از قیام جهانى، روز ‏‏25 ذیحجة الحرام در میان ركن و مقام به شهادت مى‏رسد.

ادامه نوشته

خَسَفِ بَیْدا

چهارمین نشانه از نشانه‏هاى حتمى، از نظر تسلسل زمانى خسفِ سرزمین بیدا مى‏باشد.
خَسْف در لغت به معناى فرو ریختن چیزى در زمین مى‏باشد. چنانكه قرآن كریم در مورد قارون مى‏فرماید: «فَخَسَفْنا بِهِ وَ بِدارِهِ الاَرْض»؛ ما او را با خانه‏اش در زمین فرو بردیم.(160) و بَیْدا در لغت به معناى دشت هموار، پهناور، خالى از سكنه و آب و علف مى‏باشد. در میان مكه و مدینه سرزمین پهناور و دشت‏شن‏زارى است كه بَیْدا نام دارد.
ادامه نوشته

مهدی موعود در تورات

 

 

در میان کتب دینی یهود، آیات مربوط به منجی کمتر دستخوش تحریف ودستبرد متخاصمان قرار گرفته است.

 

برخی این امر را ناشی از گرایش شدید یهودیان به منجی دانسته آنچنان که "هارامبام" (موشی بن میمون) از بزرگان و اکابر یهود می گوید:

"هر فرد یهودی که به ماشیح معتقد نباشد و یا چشم به راه آمدنش نباشد منکر بیانات موسی و سایر پیامبران بنی اسرائیل است(1)

 

برخی نیز خنثی بودن و عدم دخالت این آیات ، در زندگی خاخام ها و حاکمان یهود را عامل در امان ماندنشان از تحریف می دانند .

عده ای بر این عقیده هستند که آنچه یهودیان را در تمام برهه های تاریخ پر فراز و نشیبشان هماره متحد نگاه داشته اعتقاد ایشان به ظهور منجی (ما شیح) بوده است  برخی دیگر نیز این امر- مصون ماندن نسبی آیات مربوط به آخر الزمان- را از معجزات الهی می پندارند .

دلیل هرچه باشد نتیجه این است که در میان کتب دینی یهود و پیامبران بنی اسرائیل شاهد فراز های بسیاری هستیم که به موضوع آخر الزمان ، نشانه ها ، و شخص موعود اختصاص دارد و حتی در برخی کتب مانند زبور حضرت داوود(ع) مسائل آخر الزمانی و نشانه های منجی یک سوم این کتاب را در بر گرفته است.

 

تعدادی از این آیات ، به ظهور حضرت مسیح (ع) دلالت داشته و با شخص ایشان تطابق فراوان دارد لیکن در بررسی شکلی و محتوایی برخی آیات عهد عتیق به مواردی بر می خوریم که به طرز عجیب و باور نکردنی با مسائل مربوط به منجی شیعیان حضرت بقیه الله الاعظم (عج) همخوانی کامل دارد.

به گونه ای که جای هیچ تردیدی را برای هر انسان منصفی باقی نمی گذارد.

ادامه نوشته

مهدی(ع) در انجیل

مسيحيان معتقد به ((بازگشت مسيح))هستند. در مسيحيت، در عهد جديد نجات دهندگي به حضرت عيسي نسبت داده شده است، زيرا او مأمور شده است كه امت خويش را از گناه نجات بخشد. مسيحيان با تعابير زيادي از آمدن مصلح جهاني خبر داده‌اند، گاهي از آن به ((ملكوت خدا)) تعبير مي‌كنند. از الفاظي همچون شيلو، روح راستين، پسر انسان نيز بارها در آيات انجيل براي بيان دوره آخر الزمان استفاده گرديده است.   وجود مصلح جهاني از اعتقادات چهار دين بزرگ جهان يعني اسلام و مسيحيت و يهود و زرتشت است و اختصاص به اسلام ندارد و اديان ديگر نيز به مصلح و منجي اعتقاد دارند و در سرتاسر كتب مقدسه از صلح و امنيت و حكومت ديني بر جهان، در آخر الزمان خبر داده شده است. در اينجا ما به بررسي دين مسيحيت پيرامون مصلح آخر الزمان مي‌پردازيم از اينرو كلماتي از كتاب مقدس كه صفات و خصوصيات مصلح جهاني را بيان كرده و نشان دهنده اعتقاد آنان به مصلح و منجي است نقل مي‌نماييم. مسيحيان معتقد به ((بازگشت مسيح))هستند. در مسيحيت، در عهد جديد نجات دهندگي به حضرت عيسي نسبت داده شده است، زيرا او مأمور شده است كه امت خويش را از گناه نجات بخشد. مسيحيان با تعابير زيادي از آمدن مصلح جهاني خبر داده‌اند، گاهي از آن به ((ملكوت خدا)) تعبير مي‌كنند. از الفاظي همچون شيلو، روح راستين، پسر انسان نيز بارها در آيات انجيل براي بيان دوره آخر الزمان استفاده گرديده است.   در انجيل متّي باب 24 آيه 27 آمده است: ((همچنانكه برق از مشرق ساطع شده تا به مغرب ظاهر مي‌شود، ظهور پسر انسان نيز چنان خواهد شد، آنگاه علامت پسر انسان در آسمان پديدار گردد و در آن وقت جميع طوايف زمين سينه زني كنند و پسر انسان را ببينند كه برابرهاي آسمان با قوّت و جلال مي‌آيد. اما از آن روز و ساعت هيچكس اطلاع ندارد حتي ملائكه آسمان. بنابراين شما نيز حاضر باشيد، زيرا در ساعتي كه گناه نبريد پسر انسان مي‌آيد.))
ادامه نوشته

راه خدا

روزگاری مردی فاضل زندگی می‌کرد و هشت‌ سال تمام مشتاق بود راه خداوند را بیابد؛
او هر روز از دیگران جدا می‌شد و دعا می‌کرد تا روزی با یکی از اولیای خدا و یا مرشدی آشنا شود.
یک روز هم‌چنان که دعا می‌کرد، ندایی به او گفت به‌جایی برود در آن‌ جا مردی را خواهد دید که راه حقیقت و خداوند را نشانش ‌خواهد داد. مرد وقتی این ندا را شنید، بی‌اندازه مسرور شد و به ‌جایی که به او گفته شده بود، رفت.
در آن ‌جا با دیدن مردی ساده، متواضع و فقیر با لباس‌‌های مندرس و پاهایی خاک‌ آلود، متعجب شد!
مرد آن اطراف را کاملاً نگاه کرد اما کس دیگری را ندید.
بنابراین به مرد فقیر رو کرد و گفت : روز شما به ‌خیر.
مرد فقیر به ‌آرامی پاسخ داد: هیچ‌وقت روز شری نداشته‌ام !
پس مرد فاضل گفت: خداوند تو را خوشبخت کند !
مرد فقیر پاسخ داد: هیچ‌گاه بدبخت نبوده‌ام !!!
تعجب مرد فاضل بیش‌‌تر شد: همیشه خوشحال باشید…
مرد فقیر پاسخ داد: هیچ‌گاه غمگین نبوده‌ام !!!
مرد فاضل گفت: هیچ سر درنمی‌آورم. خواهش می‌کنم بیش‌تر به من توضیح دهید.
مرد فقیر گفت: با خوشحالی این‌کار را می‌کنم. تو روزی خیر را برایم آرزو کردی درحالی‌که من هرگز روز شری نداشته‌ام زیرا در همه‌حال، خدا را ستایش می‌کنم.
اگر باران ببارد یا برف، اگر هوا خوب باشد یا بد، من هم‌چنان خدا را می‌پرستم.
اگر تحقیر شوم و هیچ انسانی دوستم نباشد، باز خدا را ستایش می‌کنم و از او یاری می‌خواهم بنابراین هیچ‌گاه روز شری نداشته‌ام…
تو برایم خوشبختی آرزو کردی در حالی‌که من هیچ‌وقت بدبخت نبوده‌ام زیرا همیشه به درگاه خداوند متوسل بوده‌ام و می‌دانم هرگاه که خدا چیزی بر من نازل کند، آن بهترین است و با خوشحالی هر آن‌چه را برایم پیش‌بیاید، می‌پذیرم.
 سلامت یا بیماری، سعادت یا دشمنی، خوشی یا غم، همه‌ هدیه‌هایی از سوی خداوند هستند…
تو برایم خوشحالی آرزو کردی، در حالی‌که من هیچ‌گاه غمگین نبوده‌ام زیرا عمیق‌ترین آرزوی قلبی من، زندگی‌کردن بنا برخواست و اراده‌ی خداوند است …
 سعادتمند کسی است که به مشکلات زندگی بخندد ( شکسپیر)

خدایا!

خدایا، من عشق به تو را هم از تو می خواهم وعشق به عاشقان ترا وعشق رابه هر كاری كه مرا به تو نزدیك كند
خدایا ...
خدایا، مرا راهی ده كه فقط به در خانه ی تو توانم آمد .
دستی ، كه فقط در خانه تو توانم كوفت .
خدایا، من را چشمی ده كه فقط گریان تو باشد وسینه ای كه فقط سوزان تو .
به من نگاهی ده كه جز رو ی تو نتوانم دید.
وگوشی كه جز صدای تو نتواند شنید
خودت را معشوق ترین من قرار ده . مرا عاشق ترین خویش .
خدایا، چشم جویبارعشق مرا به تماشای دریایت روشنی ده ،
مبادا دل من اسیر كوی دیگری شود و پیشانی محبت من بر خاك دیگری بساید .
خدایا مرغ دلم كه در دام توست، مبادا كه یاد آشیان دیگری كند .
خدایا...
همزمان بارشد گیاه محبتت در باغچه ی دلم هر چه هرزه گیاه هست از ریشه بخشكان .
خدایا...
نكند كه روی از من بتابی ونشود كه نگاه حیران مرامنتظر بگذاری
ای پاسخ دهنده و ای اجابت كننده
ای گل بخش دیگران از گل گلستان تو ای باغبان باغ رحمت ، ای عزیز و مهربانم ، ای خدای بی همتای من .

چه زود دیر میشود !

چه زود دیر میشود !


مرد جوانی ، از دانشكده فارغ التحصیل شد . ماه ها بود كه ماشین اسپرت زیبایی ، پشت شیشه های یك نمایشگاه به سختی توجهش را جلب كرده بود و از ته دل آرزو می كرد كه روزی صاحب آن ماشین شود .
 مرد جوان ، از پدرش خواسته بود كه برای هدیه فارغ التحصیلی ، آن ماشین را برایش بخرد .
او می دانست كه پدر توانایی خرید آن را دارد .
بلأخره روز فارغ التحصیلی فرارسید و پدرش او را به اتاق مطالعه خصوصی اش فرا خواند و به او گفت :
من از داشتن پسر خوبی مثل تو بی نهایت مغرور و شاد هستم و تو را بیش از هر كس دیگری دردنیا دوست دارم .
 سپس یك جعبه به دست او داد . پسر ، كنجكاو ولی ناامید ، جعبه را گشود و در آن یك انجیل زیبا ، كه روی آن نام او طلاكوب شده بود ، یافت .
با عصبانیت فریادی بر سر پدر كشید و گفت : با تمام مال و دارایی كه داری ، یك انجیل به من میدهی؟
كتاب مقدس را روی میز گذاشت و پدر را ترك كرد .

سالها گذشت و مرد جوان در كار وتجارت موفق شد . خانه زیبایی داشت و خانواده ای فوق العاده .
یك روز به این فكر افتاد كه پدرش ، حتماً خیلی پیر شده و باید سری به او بزند .
از روز فارغ التحصیلی دیگر او را ندیده بود .
 اما قبل از اینكه اقدامی بكند ، تلگرافی به دستش رسید كه خبر فوت پدر در آن بود و حاكی از این بود كه پدر ، تمام اموال خود را به او بخشیده است .
 بنابراین لازم بود فوراً خود را به خانه برساند و به امور رسیدگی نماید .
هنگامی كه به خانه پدر رسید ، در قلبش احساس غم و پشیمانی كرد . اوراق و كاغذهای مهم پدر را گشت و آنها را بررسی نمود و در آنجا، همان انجیل قدیمی را باز یافت .
در حالیكه اشك می ریخت انجیل را باز كرد و صفحات آن را ورق زد و كلید یك ماشین را پشت جلد آن پیدا كرد .
در كنار آن ، یك برچسب با نام همان نمایشگاه كه ماشین مورد نظر او را داشت ، وجود داشت .
روی برچسب تاریخ روز فارغ التحصیلی اش بود و روی آن نوشته شده بود :
تمام مبلغ پرداخت شده است .

فاطمه ازنور خداست

شيخ صدوق در علل الشرايع از جابر نقل مي‎كند كه از امام صادق(عليه‎السلام) سؤال كردند كه چرا فاطمه را زهرا ناميدند؟ فرمود: چون خداوند او را از نور عظمت خود خلق كرد، از آن نور، اهل آسمان و زمين را روشنايى داد به طوري كه نور وى چشم‎هاى ملائكه را پوشاند، و همگى به رو افتادند و خدا را سجده كردند، عرض كردند پروردگار اين چه نوري است؟ ندا رسيد اين نوريست از نور من كه در آسمان ساكن نمودم و از عظمت خودم او را خلق كردم و او را از صلب پيغمبرى از پيغمبران خودم بيرون مي‎آورم و آن پيغمبر را بر همه پيغمبران برتري مي‎دهم و از اين نور ائمه را بيرون مي‎آورم كه به امر من قيام نمايند و به حق من هدايت يابند و ايشان را خلفاء خودم در زمين قرار مي‎دهم .

 پس از آن كه معنى نور بودن خدا معلوم شد، معناى خلقت نور فاطمه از نور خدا هم روشن مي‎گردد به اين بيان كه همانطور كه خدا منشاء نور هدايت است، مظهر اين نور هدايت را فاطمه قرار داد و فاطمه روشنايى به اهل زمين و آسمان داد، يعنى به واسطه فاطمه، اهل آسمانها و زمين هدايت شدند.

راز خوشبختی

راز خوشبختی
زن وشوهری بیش از 60 سال با یکدیگر زندگی مشترک داشتند. همه، آنها را خوشبخت می‌دانستند و محبتشان نسبت به یکدیگر را ضرب المثل کرده بودند. آن‌ها همه چیز را به طور مساوی بین خود تقسیم کرده بودند. در مورد همه چیز با هم صحبت می‌کردند و هیچ چیز را از یکدیگر مخفی نمی‌کردند؛ مگر یک چیز: یک جعبه کفش در بالای کمد پیرزن بود که از شوهرش خواسته بود هرگز آن را باز نکند و در مورد آن هم چیزی نپرسد.

در همه‌ی این سال‌ها پیرمرد آن را نادیده گرفته بود و در مورد جعبه فکر نمی‌کرد. اما بالاخره یک روز پیرزن به بستر بیماری افتاد و پزشکان قطع امید کردند.

در حالی که با یکدیگر امور باقی را رفع و رجوع می‌کردند، پیرمرد جعبه‌ی کفش را از بالای کمد آورد و نزد همسرش برد. پیرزن تصدیق کرد که وقت آن رسیده همه چیز را در مورد آن جعبه به شوهرش بگوید. از او خواست تا در جعبه را باز کند.

وقتی پیرمرد در جعبه را باز کرد، دو عروسک بافتنی و دسته‌ای پول بالغ بر 5 میلیون تومان پیدا کرد.

پیرمرد در این‌باره از همسرش سوال کرد.

پیرزن گفت: «هنگامی که ما قول و قرار ازدواج گذاشتیم، مادر بزرگم به من گفت که راز خوشبختی زندگی مشترک در این است که هیچ وقت مشاجره نکنید. گفت که صبر، یکی از پایه های سازندگی ازدواج است. گفت که هرچقدر صبر کنی، خدای بزرگ اجر بزرگتری به تو خواهد داد. او به من گفت که هر وقت از دست تو عصبانی شدم، هیچ نگویم و یک عروسک ببافم و تو را ببخشم. من به توصیه‌ی مادربزرگم گوش کردم. اوایل زندگی، خیلی برایم سخت بود؛ اما کم کم، بخشیدن دیگران برایم راحت‌تر شد. به خاطر آن بخشش‌ها، خدا سال‌ها زندگی شیرینی را به من عطا کرد، روحیه‌ام لطیف‌تر می‌شد و توانستیم فرزندان خوبی تربیت کنیم.»

پیرمرد به شدت تحت تاثیر قرار گرفت. تمام سعی خود را به کار برد تا اشک‌هایش سرازیر نشود اما نتوانست. به این نکته دقت کرد که فقط 2عروسک در جعبه بودند. پس همسرش فقط 2 بار در طول تمام این سال‌های زندگی و عشق از او رنجیده بود. از این بابت در دلش شادمان شد ...

سپس به همسرش رو کرد و گفت : «عزیزم، خوب، این در مورد عروسک‌ها بود. ولی در مورد این همه پول چطور؟ این‌ها از کجا آمده؟»

پیرزن در پاسخ گفت : «آه، عزیزم، این پولی است که از فروش بقیه عروسک‌ها به دست آوردم»


تصحیح و تلخیص: حجت حاجی کاظم

روز پرستار مبارک

 

دلم برای صدای قرآن اهل ایمان تنگ است

دلم برای صدای قرآن اهل ایمان تنگ است

راهکاری برای قرآنی شدن برای آنان که دوست دارند قرآن را در آغوش بگیرند

به قلم: حجت الله حاجی کاظم

دوران نوجوانی، بارها درباره‌ی نفوذ الفاظ و آهنگ قرآن کریم شنیده بودم. معلمی داشتیم که هرگاه قرآن می‌خواند، جوانه‌ی شیفتگی در دل‌های ما می‌کاشت.

چقدر بر جانم نشست آن داستان ملاقات با امام عصر (عجل الله فرجه) که به این شعر ختم می‌شد:


چه خوش است صوت قرآن ز تو دلربا شنیدن                           به رخت نظاره کردن، سخن خدا شنیدن


اما امروز دیدم که چگونه زیبا خوانی و زیبا شنوی، تنها در فضای تنگ کسب مقام و رتبه آوردن در مسابقاتی محدود معنا یافته است.

اهمیت زیبا خوانی الفاظ قرآن را نادیده گرفتیم. فراموش کردیم که عمق نفوذ «واژه‌های خداوند» نیز سرفصلی جداگانه است؛ فراموش کردیم که حزین خواندن قرآن کریم نیز بخشی از برنامه‌ی سعادت ماست.

بگذار بگویم چگونه می‌توان با شروع از قرائت قرآن کریم، عطر و بوی مفاهیم قرآنی، فضای جامعه را زیباتر کرد.

جریان ترویج حفظ در جامعه‌ی ما با وجود آنکه نامی از قرآن بر سر زبان‌ها انداخت، اما موجب شد نگاهی ناصواب به انس با کتاب حق شکل گیرد. نتیجه‌ی کار این شد که بخش قابل توجهی از نگاه‌ها از «دیگر روش‌های انس همچون قرائت، ترجمه و تفسیر» به سوی حفظ ترتیبی چرخید.

ادامه نوشته