بيا آقا دلمان تنگ است ...

عزيز زهرا

از بس که از فراق تو دل نوحه گر شده

روزم به شام غربت و غم تیره تر شده

آزرده گشت خاطرت از کرده های من

آقا ببخش نوکرتان دَردِسَر شده

تنها خودت برای ظهورت دعا کنی

وقتی دعای من ز گنه بی اثر شده

از شام هجر یار بسی توشه می برد

آنکس که اهل ذکر و دعای سحر شده

بودم مریض و روضه ی تو شد دوای من

حالم به لطفتان چقدر خوب تر شده

رفت از نظر محرّم و آقا نیامدی

حالا بیا که آخرِ ماه صفر شده

بعد از دو ماه گریه به غم های کربلا

حالا زمان ندبه به داغی دِگر شده

یَثرب برای فاطمه نقشه کشیده است

یَثرب چقدر بعدِ نبی خیره سر شده

باید که بعد از این به غم مادرت گریست

فصل شروع ماتم خیرُالبشر شده

از شعله های پشتِ در خانه ی علی است

گر آتشی به کرب و بلا شعله ور شده

آن روز اگر به صورت مادر نمی زدند

لطمه دگر به چهره ی دختر نمی زدند



شاعر : جواد پرچمی

سین هفتم هفت سین جهان

دنیا پر از سین است و شما می توانید از بی شمار سین های عالم، هر کدام را که خواستید بردارید. من اما از میان همه سین ها، سیمرغ را انتخاب می کنم.هرچند گنجشکی کوچکم و هرچند روی شاخه نازک زندگی نشسته ام اما دلم بی تاب پر زدن در هوای قاف است...


بی تاب آن کوه بلندی که روی لبه جهان است و آنطرفش دیگر خاکی نیست و زمینی. و همه اش آسمان و همه اش ملکوت است. و به فکر آن درختم. آن درخت که سیمرغ بر آن آشیانه دارد و شاخه هایش تا دورترین نقطه آسمان رفته است.

اگر سیمرغی هست پس گنجشک ماندن و بلبل ماندن و طاووس ماندن، گناه است.باید رفت و بسیار رفت. باید پر زد و بسیار پر زد تا آهسته آهسته سیمرغ شد.اگر سیمرغ را می خواهی باید سفر کنی و این سفری سخت است، بسیار سخت. اما باید خوشحال باشی و سرخوش بروی و سادگی، توشه ات باشد. و باید یاد بگیری که کمتر سخن بگویی و بیشتر عمل کنی؛ پس سکوت، زبان این سفر است و هرچه می روی طعم سبکی را بیشتر می چشی.

سالی نو آمده است و من سفره ای به بزرگی جهان پهن می کنم و هفت سینی می چینم از سفر و سختی و سادگی و سکوت و سبکی و سرخوشی. اما همه سین ها تنها در کنار سیمرغ زیباست که سین هفتم هفت سین جهان است.

از عرفان نظر آهاري

مهدي بيا مهدي بيا

با توام ای دشت بی پایان سوار ما چه شد
 یکه تاز جاده های انتظار ما چه شد؟
 آشنای" لا فتی الا علی" اینجا کجاست؟
 صاحب" لا سیف الا ذوالفقار "ما چه شد؟
 چهارده قرن است، چهل منزل عطش پیموده ایم
 التیام زخم های بی شمار ما چه شد؟
 چشم یوسف انتظاران را کسی بینا نکرد
 روشنای دیده امیدوار ما چه شد؟
 ذوالجناحا! عصر ما چون عصر عاشورا مباد
 دشت را گشتی بزن، بنگر سوار ما چه شد؟
 باز ای"موعود" بی تو جمعه ای دیگر گذشت
 کُشت مارا بی قراری! پس قرار ما چه شد؟
 می نشینیم تا ظهور سرخ مردی سبز پوش
 آن زمان دیگر نمی پرسیم بهار ما چه شد؟

به امید ظهور

قافله سالار عشق

عشق تا شکوه ز تاریکی این دنیا کرد
دستِ حق پنجره‌ی رحمت خود را وا کرد

 ناگهان قافله سالارِ سرآمد، آمد
عشق یکباره چنین گفت: محمد(ص) آمد

آمد آن مرد امینی که خدا یارش بود
و صداقت همه جا تشنه‌ی دیدارش بود

 آمد و غنچه‌ی امید شکوفاتر شد
ذهن آئینه پُر از بال و پرِ باور شد

 مهربان، آمدی و رازِ خدا را گفتی
کلماتِ پُرِ اعجاز خدا را گفتی

عطر خوشبوی محبت به حجاز آوردی
آدمی را به سجود و به نماز آوردی

هر کسی دید تو را عاشقِ گفتارت شد
"چشم بیمار تو را" دید و گرفتارت شد!

بر لبت زمزمه‌ی روشنِ آگاهی بود
دلِ تو سبزترین شعرِ هوالهی بود

آسمان محوِ تماشای نگاهت می‌شد
ماه دلباخته‌ی رویِ چو ماهت می‌شد

ای سر و جان به فدای تو و خاک قَدَمت
گشته دل‌ها همگی نذرِ حریمِ حَرَمت

از تو و عشق تو هر کس که سخن می‌گوید
در دلِ "حامی" گلِ سرخِ غزل می‌روید

 جمشید محمدی مقدم -حامی

يار محرومان

نام :

محمد بن عبد الله

در تورات و برخى كتب آسمانى «احمد» ناميده شده است. آمنه، دختر وهب، مادر حضرت محمد (ص) پيش از نامگذارىِ فرزندش توسط عبدالمطلب به محمّد، وى را «احمد» ناميده بود.

كنيه:
ابوالقاسم و ابوابراهيم.

القاب:
رسول اللّه، نبى اللّه، مصطفى، محمود، امين، امّى، خاتم، مزّمل، مدّثر،نذير، بشير، مبين، كريم، نور، رحمت، نعمت، شاهد، مبشّر، منذر، مذكّر، يس، طه‏ و... .

منصب:
آخرين پيامبر الهى، بنيان‏گذار حكومت اسلامى و نخستين معصوم در دين مبين اسلام.

تاريخ ولادت:
روز جمعه، هفدهم ربيع الاول عام الفيل برابر با سال 570 ميلادى (به روايت شيعه). بيشتر علماى اهل سنّت تولد آن حضرت را روز دوشنبه دوازدهم ربيع الاول آن سال دانسته‏اند.
عام الفيل، همان سالى است كه ابرهه، با چندين هزار مرد جنگى از يمن به مكه يورش آورد تا خانه خدا (كعبه) را ويران سازد و همگان را به مذهب مسيحيت وادار سازد؛ امااو و سپاهيانش در مكه با تهاجم پرندگانى به نام ابابيل مواجه شده، به هلاكت رسيدندو به اهداف شوم خويش نايل نيامدند. آنان چون سوار بر فيل بودند، آن سال به سال فيل (عام الفيل) معروف گشت.

محل تولد:
مكه معظمه، در سرزمين حجاز (عربستان كنونى).

نسب پدرى:
عبدالله بن عبدالمطلب (شيبة الحمد) بن هاشم (عمرو) بن عبدمناف بن قصى بن كلاب بن مرّة بن كعب بن لوىّ بن غالب بن فهر بن مالك بن نضر (قريش) بن كنانة بن خزيمة بن مدركة بن الياس بن مضر بن نزار بن معد بن عدنان
از پيامبر اسلام(ص) روايت شده است كه هرگاه نسب من به عدنان رسيد، همان جا نگاه داريد و از آن بالاتر نرويد. اما در كتاب‏هاى تاريخى، نسب آن حضرت تا حضرت آدم(ع) ثبت و ضبط شده است كه فاصله بين عدنان تا حضرت اسماعيل، فرزند ابراهيم خليل الرحمن(ع) به هفت پشت مى‏رسد.

مادر:
آمنه، دختر وهب بن عبد مناف.
اين بانوى جليل القدر، در طهارت و تقوا در ميان بانوان قريشى، كم‏ نظير و سرآمدهمگان بود. وى پس از تولد حضرت محمّد(ص) دو سال و چهارماه و به روايتى شش سال زندگی كرد و سرانجام، در راه بازگشت از سفرى كه به همراه تنها فرزندش، حضرت محمّد(ص) وخادمه‏اش، ام ايمن جهت ديدار با اقوام خويش عازم يثرب (مدينه) شده بود، در مكانى به نام «ابواء» بدرود حيات گفت و در همان جا مدفون گشت.
و چون عبدالله، پدر حضرت محمد(ص) دو ماه (و به روايتى هفت ماه) پيش از ولادت فرزندش از دنيا رفته بود، كفالت آن حضرت را جدش، عبدالمطلب به عهده گرفت. نخست وی را به ثويبه (آزاد شده ابولهب) سپرد تا وى را شير دهد و از او نگه‏دارى كند؛ اما پس از مدتى وى را به حليمه، دختر عبدالله بن حارث سعديه واگذار كرد. حليمه گرچه دايهآن حضرت بود، اما به مدت پنج سال براى وى مادرى كرد.

مدت رسالت و زمامدارى:
از 27 رجب سال چهلم عام الفيل (610 ميلادى)، كه در سن چهل سالگى به رسالت مبعوث شده بود، تا 28 صفر سال يازدهم هجرى، كه رحلت فرمود، به مدت 23 سال عهده‏دار امر رسالت و نبوت بود. آن حضرت علاوه بر رسالت، به مدت ده سال امر زعامت و زمامدارى مسلمانان را پس از مهاجرت به مدينه طيبه بر عهده داشت.

رحلت:
دوشنبه 28 صفر، بنا به روايت بيشتر علماى شيعه و دوازدهم ربيع الاول بنا به قول اكثر علماى اهل سنّت، در سال يازدهم هجرى، در سن 63 سالگى،در مدينه بر اثر زهرى كه زنى يهودى به نام زينب در جريان نبرد خيبر به آن حضرت خورانيده بود. معروف است كه پيامبر اسلام(ص) در بيماری وفاتش مى‏فرمود: اين بيماری از آثار غذاى مسمومى است كه آن زن يهودى پس از فتح خيبر براى من آورده بود


محل دفن:
مدينه مشرفه، در سرزمين حجاز (عربستان سعودى كنونى) در همان خانه‏اى كهوفات يافته بود. هم اكنون مرقد مطهر آن حضرت، در مسجد النبى قرار دارد.

ادامه نوشته

شهادت امام رضا تسليت باد

کار تو، همه مهر و وفا بود، رضا جان
پاداش تو، کی زهر جفا بود، رضا جان

آن لحظه که پرپر زدی و آه کشیدی
معصوم? مظلومه، کجا بود رضا جان

بر دیدنت آمد چو جوادت ز مدینه
سوز جگرش، یا ابتا بود رضا جان

تنها نه جگر، شمع‌صفت شد بدنت آب
کی قتل تو اینگونه روا بود، رضا جان

تو ناله زدی، در وسط حجره و زهرا
بالای سرت نوحه‌سرا بود رضا جان

یک چشم تو در راه، به دیدار جوادت
چشم دگرت کرب و بلا بود، رضا جان

جان دادی و راحت شدی از زخم زبان‌ها
این زهر، برای تو شفا بود رضا جان

از آتش این زهر، تن و جان تو می‌سوخت
اما به لبت، ذکر خدا بود رضا جان

روزی که نبودیم در این عالم خاکی
در سین? ما، سوز شما بود رضا جان

از خویش مران «میثم» افتاده ز پا را
عمری درِ این خانه گدا بود رضا جان

***استاد حاج غلامرضا سازگار***

ماه عزا

رحلت پیامبر اعظم، معراج وصال اوست با حضرت دوست. رحلت جانسوزش را به عاشقان رسالتش تسلیت می گوییم.

نه تنها ماتم جان سوز پرچمدار توحید است

که هستى شد سیه پوش امام ممتحن امشب

گهى گریم ز داغ جانگداز حضرت خاتم

گهى نالم چو نى در سوگ فرزندش حسن امشب . . .


اربعين چله عارفانه تشيع

اربعین حسینی، جویبار همیشه جاری عاشورا، روز شهادت حماسه سازان و اربعین، روز زیارت مرقد عاشورا سازان است. عاشورا، خروش خون حسین(ع) است و اربعین، پژواک این فریاد ظلم شکن است.

عاشورا و اربعین، نقطه ابتدا و انتهای عشق نیست؛ بلکه چله عارفانه تشیع سرخ علوی است.

عاشورا تا اربعین، نقطه اوج عشق حسینی است و در این چهل روز، حسین(ع) تنها سخن محافل است تا در طول عمر انسان، بهانه بیداری و ظلم‏ستیزی باشد.

عاشورا، زمانه خون و ایثار است و اربعین، بهانه تبلیغ و پیمان. در عاشورا، حسین(ع) با تاریخْ سخن گفت و در اربعین، تاریخ پای درس حسین(ع) نشست.

عاشورا روز کشت "خون خدا" در کویر جامعه ظلم‏زده است و اربعین، آغاز برداشت نخستین ثمره آن.

آری، اربعینْ فرصتی برای اعلام همبستگی با عاشوراست. هر اربعین حسینی، قاصد حماسه ای ماندگار، پیامدار استعلای ایمان، نشانه‏ای از شکوه عشق، و برگ همیشه سبزی بر درخت هماره سرخ شهادت است.

اربعین یک واژه نیست؛ کتابی قطور و پرماجراست. کتابی که گذر زمان و حادثه‏های زمین، هرگز نمی‏تواند نوشته‏های آن را محو کند و البته کهنگی در آن راه ندارد.

اربعین، هنرنامه مصوّر آرمان گرایی و حق یاوری است. اربعین، نشانه‏ای بر اعتلای دین و بالندگی زمزمه‏های دعا و تلاوت قرآن در شب عاشورای حسینی است.ر

اربعین، صدای عدالت و صداقت، و شاخه‏های درخت آزادگی است که از خاک کربلا روییده و تا ژرفای روزها و روزگاران ریشه دوانیده است.

اربعین، جویبار همیشه جاری و سرخ تاریخ، و جوشش چشمه‏های خون خداوند از چهار سوی عالَم است.

ميلاد حضرت عيسي(ع)

قرآن کریم:

يا مَريمُ إنَّ اللَّهَ يُبَشِّرُكِ بِكَلِمَةٍ مِنهُ اسمُهُ المَسيحُ عِيسَي ابنُ مَريمَ وَجيِهاً فِي الدُّنيا وَ الآخِرَةِ و مِنَ المُقَرَّبينَ)
اي مريم! خدا تو را به كلمه‏اي از جانب خودش بشارت مي‏دهد كه نامش مسيح ، عيسي بن مريم است ؛ در حالي كه در دنيا و آخرت آبرومند و از مقرّبان الهي است

آل عمران ، آيه ۴۵ .


حضرت عيسي‏عليه السلام :
خادِمي يَدايَ و دابَّتي رِجلاي و فِراشِي الأرضُ و وِسادِي الحَجَرُ و دِفئي فِي الشِّتاءِ مَشارِقُ الأرضِ . . . . أبيتُ و لَيسَ لي شَي‏ءٌ و أصبِحُ و لَيس لي شَي‏ءٌ و لَيسَ عَلي وَجهِ الأرضِ أحَدٌ أغني مِنّي
خدمت كار من دو دست من است و مركبم دو پاي من و بسترم زمين و بالشم سنگ و گرمابخشم در زمستان مكان‏هاي آفتابگير . . . . شب و روز خود را با ناداري سپري مي‏كنم و با اين حال روي زمين ، هيچ كس توانگرتر و بي‏نيازتر از من نيست

بحار الأنوار ، ج ۱۴ ، ص ۲۳۹ .


امام علي‏عليه السلام درباره حضرت عيسي‏عليه السلام فرمودند :
. . . وَلامالٌ يَلفِتُهُ و لا طَمَعٌ يُذِلُّهُ ، دابَّتُهُ رِجلاهُ و خادِمُهُ يَداهُ
نه مال و ثروتي داشت كه او را به خود مشغول گرداند و نه طمعي كه به خواري‏اش اندازد ، مركب او دو پايش بود و خدمت كارش دو دستش

نهج البلاغه ، خطبه ۱۶۰ .


سخنان برگزيده
حضرت عيسي‏عليه السلام :
الدُّنيا قَنطَرَةٌ فاَعبُروها و لا تَعمُرُوها
دنيا پل است ؛ از آن بگذريد و آبادش مسازيد

الأمالي ، مفيد ، ص ۴۳ .


حضرت عيسي‏عليه السلام :
بِحَقٍّ أقولُ لَكُم : إنَّ الأجرَ مَحرُوصٌ عَلَيهِ و لايُدرِكُهُ إلاّ مَن عَمِلَ لَهُ
راست مي‏گويمتان: همه خواهان مزدند، و تنها كسي به آن مي‏رسد كه براي آن كار كند

ميزان الحكمه ، ح ۲۲۰۸۳

.

حضرت عيسي‏عليه السلام :
طُوبي لِلَّذينَ يَتهَجَّدونَ مِن اللَّيلِ ، اُولئكَ الّذينَ يَرِثونَ النُّورَ الدّائِمَ
خوشا آنان كه پاسي از شب را به عبادت مي‏گذرانند ؛ آنان كساني‏اند كه نوري ماندگار به ارث مي‏برند

تحف العقول ، ص ۵۱۰ .


حضرت عيسي‏عليه السلام :
إنَّ الشَّجَرَةَ لاتَكمُلُ إلّابِثَمَرَةٍ طَيِّبَةٍ كَذلِكَ لايَكمُلُ الدِّينُ إلّا بِالتَّحَرُّجِ عَنِ المَحارِمِ
درخت كامل نمي‏شود مگر با ميوه‏اي گوارا . همچنين دين‏داري كامل نمي‏شود مگر با دوري از حرام‏ها

تحف العقول ، ص ۵۱۱ .


حضرت عيسي‏عليه السلام :
إيّاكُم وَالنَّظرَةَ فَإنَّها تَزرَعُ فِي القُلُوبِ الشَّهوَةَ و كَفي بِها لِصاحِبِها فِتنةً
زنهار از نگاه [بد] كه بذر خواهش را در دل مي‏افشاند ، و نگاه كننده را همين فتنه بس است

تحف العقول ، ص ۵۰۲ .


حضرت عيسي‏عليه السلام :
طُوبي لِلمُصلِحينَ بَينَ النّاسِ ، اُولئكَ هُمُ المُقَرَّبونَ يَومَ القِيامَةِ
خوشا به حال اصلاح كنندگان ميان مردم ؛ اينان در روز قيامت مقرّبان‏اند
تحف العقول ، ص ۵۰۱ .

يلدا مبارك


ما منتظر صبح شب یلداییم

دستی به دعا تا فرج فرداییم . . .

مرد سجاده

كوچه های مدینه و بوی

زخمهای تنی كه می آید

چشم های سپید یعقوب و

بوی پیراهنی كه می آید

***

مرد سجاده ای كه درك نكرد

هیچ كس آیه ی مقامش را

در هیاهوی شهر كوفه نداد

هیچ كس پاسخ سلامش را

***

تا عزاداریش شروع شود

دیدن شیرخواره ای كافیست

تا صدایش به گوش ما برسد

دیدن گوشواره ای كافیست

**

وقت افطار كردنش هر شب

تا كه چشمش به آب می افتاد

تشنگی ضریح لبهایش

یاد طفل رباب می افتاد

***

من نمیدانم اینكه خاكستر

چه به روز سر امام آورد

زیر زنجیر پیكر زردش

معجزه بود اگر دوام آورد

***

گیرم از دست كوفه راحت شد

سنگ طفلان شام را چه كند؟

گیرم از دست كوچه سنگ نخورد

مردم پشت بام را چه كند؟

***

تا كه این مرد قافله زنده ست

حرفی از طفل كاروان نزنید

پیش این مرد گریه ، جانِ حسین

حرفی از چوب خیزران نزنید

محرم بي حضور يار

سرم را می زنم از بی کسی گاهی به درگاهی

نه با خود زاد راهی بردم از دنیا، نه همراهی

 

اگر زاد رهی دارم همین اندوه و فریاد است

"نه بر مژگان من اشکی نه بر لبهای من آهی"

 

غروبی را تداعی می کنم با شوق دیدارش

تماشا می کنم عطر تنش را هر سحرگاهی

 

دلم یک بار بویش را زیارت کرد... این یعنی

نمی خواهد گدایی را براند از درش شاهی

 

نمی خواهم که برگردد ورق، ابلیس برگردد

دعای دست می گویی، چرا چیزی نمی خواهی؟

 

از این سرگشتگی سمت تو پارو می زنم مولا!

از این گم بودگی سوی تو پیدا می کنم راهی

 

به  طبع طوطیان هند عادت کرده ام ، هندو

 همه شب  رام رامی گفت و من الله اللهی

 

هلال  نیمه ی شعبان رسید و داغ دل نو شد

دعای آل یاسین خوانده ام با شعر کوتاهی

 

اگر عصری ست یا صبحی تو آن عصری تو آن صبحی

اگر مهری ست یا ماهی  تو آن مهری تو آن ماهی

 

دل مصر و یمن خون شد ز مکر نابرادرها

یقین دارم که تو آن یوسف افتاده در چاهی

يا حسين

حسين غريب

ســـلام مــن بــه مـحـرم، مـحـرم گــــل زهــرا


بـه لطـمه‌هـای ملائـک بـه مــاتـم گــل زهـرا


سـلام مـن بـه مـحـرم بـه تشنـگی عـجـیـبـش


بـه بـوی سیـب زمـینِ غـم و حـسین غریـبش


سلام من بـه محـرم بـه غصـه و غــم مـهـدی


به چشم کاسه ی خون و به شال ماتم مـهـدی


سـلام من بــه مـحـرم بـه کـربـلا و جـلالــش


به لحظه های پـرازحزن غرق درد و ملامش


سـلام مـن بـه مـحـرم بـه حـال خستـه زیـنـب


بـه بــی نـهــایــت داغ دل شـکــستــه زیـنـب


ادامه نوشته

سلام بر محرم

سلام من بـه محرم بـه زنگ مـحـمـل زیـنـب

بــه پـاره، پـاره تــن بــی سـر مـقـابـل زیـنـب

صدای لبیک روضه می آید و نوبت بر حزن مقدس شد.
ما با اشک چشم خویش غسل تطهیر می کنیم و با لباس سیاه عزا احرام می بندیم و مُحرِم نگاه حسین(ع) می شویم و نیت می کنیم کربلا را به طواف چشمانمان بسپاریم...
نمی دانم، بیت حسین (ع) را کدامین از شما با چشم و از نزدیک دیده اید؟ من دیده ام، و می دانم مثل من، هر کس آنجا بوده است ، نتوانسته از پس اشک هایش بر بیاید، تا بتواند با وضوح این نقطه بهشتی روی زمین را بنگرد و انگار حرم را با چشمی بی اشک، کسی موفق به دیدار نشده است، و کسی تا ابد نخواهد شد...
و این بار نیز حسین(ع) از سفری یک ساله باز گشته است تا به حاجیان مُحَرَمش اشک زمزم هدیه بدهد، و بیابد لبیک کنندگان ندای هل من ناصرش را...
برخیز...
برخیز و در جامه ای سیاه شو، و به پابوس ماه محرم نائل شو، تو گویی انگار، این ماه آمده است که بگوید: حسین (ع) اقیانوسی است از لطف و محبت و عشق، که شما تشنگان طلب کننده اش، پس از گذشت ماه ها، برای سیراب شدن به آن چنگ انداخته اید...
سلام بر محرم و صفر...

سلام بر حسین(ع) ، سلام بر غیرت به خروش آمده عباس بن علی (ع) ، سلام بر گریه های کودک شش ماهه، سلام بر رجز های غرورآفرین نوجوان سیزده ساله، سلام بر چشم هایی که آخرین راه رفتن های فرزند جوانش را به نظاره نشسته است، سلام بر زینب(س) و به اشک هایی که لحظه ای از حرکت باز نایستاد، و سلام بر رباب، که تا عمرش به دنیا بود بر سایه ننشست و شاد و خندان دیده نشد، سلام بر امام جوان و غریبی که همه عشق های خویش را در صحرا جا گذاشت و به اسیری رفت، تا در کاخ یزید اسلام را به نام کربلا زنده کند، سلام بر آقای تکیه کرده بر شمشیر، که در آخرین دم نگاهش به آسمان بود، انگار می دانست کشته شدن نیز سرانجامش نخواهد بود، و باید با ذره ذره استخوانهای خورد شده سینه اش حتی، با خدا عشق بازی کند...

ه گزارش گروه خاکریز سایبری بولتن نیوز

به مناسبت ازدواج امام علی(ع)و حضرت فاطمه(س)

دیدگاه پیشوایان دین اسلام به ویژه مذهب تشیع درباره هدف، فلسفه و ملاک های ازدواج :خوشبختانه روایت‌های بسیاری درباره ازدواج وجود دارد و هیچ زاویه‌ای از زوایای پیچیده این سنت الهی از چشمان تیزبین ائمه(علیهم‌السلام) و پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) پنهان نمانده است.

امام صادق(علیه‌السلام) در حدیثی می‌فرماید:

دوست داشتن زنان از اخلاق پیامبران(علیهم‌السلام) است.[1]

پیامبر خاتم(صلی الله علیه و آله) فرموده است:

من از دنیای شما تنها از زن و بوی خوش، بهره برده‌ام.[2]

هم چنین در حدیث دیگری از ایشان می‌خوانیم:

نور چشمانم در نماز است و لذت من در زنان.[3]

از این احادیث درمی‌یابیم که دیدگاه معصومین(علیهم‌السلام) درباره زن با دیگر دیدگاه‌ها چه تفاوتی دارد. دیگر دیدگاه‌ها زن را موجودی شرور و شری ضروری و مایه بلای مرد می‌دانست و حتی مقام او را تا سطح حیوان و کالا پایین می‌آورد. در مقابل، این دیدگاه، به زن نگاهی آسمانی دارد. نکته اصلی در این روایت، پرهیز از افراط و تفریط درباره ابراز علاقه به زن است؛ زیرا روایت‌هایی در دست داریم که مسلمانان را از زیاده‌روی در دوست داشتن زنان، نهی می‌کند.

با توجه به این دیدگاه معتدل درباره زن، برخی موضوع‌های مربوط به ازدواج را از لابه‌لای احادیث معصومین(علیهم‌السلام) می‌آوریم.

 

تشویق به ازدواج

فضیلت متأهل

پافشاری بر هویت دینی ازدواج

 نکوهش دیر شدن ازدواج

تشویق به ازدواج برای افزایش نسل

 ازدواج، مایه افزایش روزی و برکت

تشویق به میانجیگری در ازدواج

آزادی در همسر گزینی

ادامه نوشته

نکاتی درباره فلسفه و حکمت حج و مناسک آن

بسم الله الرحمن الرحیم


فلسفه تشریع حج (1)

حج از بزرگترین ارکان دین است و تبیین احکام ظاهریِ آن، بر عهده فقهاست. هدف اصلی از آفرینش انسان «شناخت خدا» و «رسیدن به مقام حبّ و انس او» ست که به صفا و پاکی و نفس آدمی بستگی دارد و صفای نفس نیز به نوبه خود، از راه حفظ و مراقبت نفس از شهوات و رهایی از دنیا و واداشتن آن به انجام اعمال دشوار قلبی و جوارحی حاصل می شود. غرض از تشریع عبادات نیز همین است؛ زیرا بعضی از عبادات، مانند صدقات و خمس، انفاق است که موجب انقطاع از دنیاست و بعضی ماننده روزه جلوگیری از شهوات است و بعضی مانند ذکر، تجرّد از دنیاست. توجه قلب به حق تعالی نیز جز با دل کندن از زخارف دنیا ممکن نیست.

حج در میان عبادات، افزون بر همه جهات یاد شده، آثار و برکات دیگری هم دارد.

در حج، دوری از وطن و پیمودن منازل با رنج و مشقت، انفاق توأم با سختی و تجدید عهد و میثاق و تجرّد از دنیا برای ذکر و انواع عبادات نهفته است. علاوه بر آن، حج حاوی اعمال و مناسکی است که عقل آدمی حکمت آن ها را درک نمی کند و طبع آدمی با آن مأنوس نیست، مثل رمی جمرات، تکرار سعی میان صفا و مروه و هروله میان دو مناره که اوج اخلاص و عبودیت در آن ها آشکار می شود؛ زیرا عقل در انجام اعمالی که فلسفه تشریع آن ها را درک می کند، به یاری شرع می شتابد ولی در اموری که عقل حکمتش را درک نمی کند، به خصوص شرع را یاری نمی کند و فقط انسان را اجمالاً به اطاعت و امتثال فرا می خواند. و این یکی از اسرار تشریع امور تعبّدی است.

هر یک از اعمال حج، آدمی را به بعضی از احوال آخرت راهنمایی می کند. افزون براین، جمعیت زیادی در آن اجتماع می کنند، حج گزار به محل نزول وحی و فرود آمدن فرشتگان بر رسول امین و پیش از آن بر ابراهیم خلیل و محل اجتماع پیامبران و رسولان الهی و محل ولادت سرور پیامبران و بهترین برگزیدگان می رود و به مکان هایی قدم می گذارد که قدوم پیامبران الهی بدان شرافت مضاعف بخشیده است؛ چرا که حق تعالی با انتساب به خود، بدان شرافت داده و اطراف آن را حرم امن شمرده تا مردم در آن مأوی گزینند و عرفات را میدانی برای حرم مقرّر نموده و حرمتش را با تحریم شکار آن و قطع درختش مورد تأکید قرار داده و مردم مأمور شده اند تا از هر منطقه ای با کمال سادگی و به دور از تجمّلات و تشریفات، با تواضع و فروتنی آهنگ آن کنند.

بی شک، چنین اجتماعی در این مکان، موجب انس و الفت و همنشینی صالحان و استوانه های فضلیت و نیکان است که از چهار گوشه مختلف جهان جمع شده، یکدیگر را بر تضرّع و ابتهال (2) یاری می کنند و نیز موجب احیای نام و یاد پیامبر و بزرگداشت اوست که باعث رقّت قلب و صفای نفس می گردد.

حج چون از بزرگ ترین تکالیف و دشوارترین آن هاست،مَثَل رهبانیت برای این امت است، چون هنگامی که اعمال دشوار و ریاضت های سخت در میان امت های گذشته به خاطر فترت زمانی متروک و مندرس شده و از میان رفت و مردم به دنبال شهوات رفتند و از طاعات و عبادات فاصله گرفتند، خداوند، محمد صلی الله علیه و آله را برای احیای راه آخرت و تجدید سنت پیامبران برانگیخت. پیروان شرایع از رهبانیت و عزلت و گوشه نشینی در دین او پرسیدند، فرمود:

«جهاد و حج جایگزین رهبانیت و روزه جانشین عزلت و گوشه نشینی شده است.»

و این نعمت بزرگی از جانب خدا بر این امت است.

ادامه نوشته

شعرمجیدلشکری برای امام رضا (ع)

ای کاش غزل قصیده می شد

سـیب غـزلم رسـیده می شد

بـا نام رضـا سـیاهـه ی دل

با معجزه ای سپیده می شد

بـا اذن دخـول مهبط عشق

هر چیز ندیده دیده می شد

آهـوی اسـیر اشـک هایم

از کنج نظر رهیده می شد

بـر حبل مـتین دسـتهایت

معماری دل تنیده می شد

یا اینکه کشان کشان به سویت

پـیشـانی مـا کشـیده می شـد

***

ادامه نوشته

شعری ازمرحوم اغاسی درموردپیامبراکرم صلوات الله علیه

یکی گوید سراپا عیب دارم
یکی گوید زبان از غیب دارم

نمی دانم که هستم هرچه هستم
قلم چون تیغ می رقصد به دستم

نه دِئبـِل نه فَرَزدَق نه کُمِیتَم
ولیکن خاک پای اهل بیتم

الا ساقی مستان ولایت
بهار بی زمستان ولایت

از آن جامی که دادی کربلا را
بنوشان این خراب مبتلا را

چنان مستم کن از یکتا پرستی
که از آهم بسوزد ملک هستی

هزاران راز را در من نهفتی
ولی در گوش من اینگونه گفتی...

ادامه نوشته

امام جعفر صادق(ع)و بنيان گذاری مكتب تشيّع جعفری

۲۵شوال، مصادف است با سالروز شهادت مؤسّس مذهب شیعه اثنی عشری و احیاء كننده اسلام ناب محمّدی(ص)، حضرت جعفر بن محمّد الصادق(ع) كه این شهادت جانگداز را به پیشگاه منجی عالم بشريّت، حضرت حجّت بن الحسن العسکری(عج)، رهبر معظّم انقلاب اسلامی، حضرت آیت الله العظمی خامنه ای(دام ظلّه)، عموم مسلمانان، به خصوص شیعیان سراسر جهان و امّت شهید پرور و قهرمان ایران اسلامی ، تسلیت و تعزیت عرض می نمائیم.

در این نوشتار کوتاه به بررسی اجمالی حوادث دوران زندگانی ایشان و نفش آن حضرت در بنیان گذاری مکتب شیعه اثنی عشری می پردازیم:

 

ادامه نوشته

آثاروبرکات روزه داری

خداوند متعال به مقتضای ربوبیت خود، برای تربیت بشر و رساندن او به کمال شایسته خویش یک سلسله عبادات و وظایف اخلاقی معین فرموده است تا آدمی در سایه عمل به آن عبادات و به کار بستن وظایف به کمالی که برای آن آفریده شده است.، برسد و بهره خود را از نعمات خداوندی به دست آورد؛ زیرا تا هنگامی که بشر گرفتار رذایل اخلاقی است و کردارهای زشت و ناروا گریبانگیر اوست، نیروهای معنوی و قوای روحانی او همچنان در مرحله استعداد باقی مانده و پا به عرصه فعلیت نخواهد گذاشت و تا چنین نشود و استعدادها ظهور نکند، به دلیل عدم سنخیت با عالم معنا درک آن لذایذ و نعمت ها برای او امکان پذیر نخواهد بود.

ماه مبارک رمضان، فرصت مغتنمی فرا راه انسان قرار می دهد تا مجموعه ای از عبادات را به عنوان تکلیف انسانی بجا آورده و در پرتو صفای باطن، نورانیت زمین را نیز فزونی بخشد. خاکیان در این ایام و لیالی متبرکه که فاصله زمین به حداقل می رسد، آن چنان بال و پر می گیرند که برتر از ملائک، حضور گرم ذات اقدس پروردگار را نیز حس می کنند. همه این دستاوردها را باید مدیون «روزه» و «امساک» دانست که مهم ترین عبادات ماه رمضان است. روزه، ابعاد گوناگونی دارد و آثار فراوانی از نظر مادی و معنوی در وجود انسان می گذارد. ازاین رو، در این نوشتار مختصر برآنیم تا گوشه هایی از آثار و برکات عظیم این فریضه الهی را بیان نماییم.

ادامه نوشته

در حسرت دیدار تو

کاش از دلبر نشانی داشتیم .               بر سر کویش مکانی داشتیم .

از برای مهدی صاحب زمان        .    در دل خود جمکرانی داشتیم

در آرزوی تو هستم همیشه نورانی
اسیر زلف تو هستم، نگفته می دانی
تو از قبیله فریادهای خاموشی
زبانه می کشی از سینه های طوفانی
شمیم عطر تو در باغ لاله می پیچد
عزیز گمشده در کوچه های ظلمانی
نشسته ام به در انتظار یکرنگی
بدان امید که روزی گلی برویانی
شکسته قامت هر لاله ای غریبانه
غروب خسته مرا می کشد به ویرانی
شبانه می شنوم از نگاه اشک آلود
که می رسد به دلم عطر یاس پنهانی
هزار پنجره آدینه باز و بسته شود
به گوش دل نرسد نغمه های عرفانی
ولی شنیده ام از قاصدی که می خواند
ز کوی کعبه برآید جمال نورانی

ادامه نوشته

خورشید نیمه شعبان

سلام بر مهدی(ع)، خورشید جان ها و امید انسان ها. مهدی(ع)، یادگار پیامبران، خلاصه ابراهیم، عصاره محمد، احیا و زنده کننده سنت هاست. نیمه شعبان، مطلع خورشید فروزان مهدی(ع) در ظلمت تاریخ است. پیروان قائم آل محمد(ع) همچون او اهل قیام و انقلابند.

مهدی(عج)، کعبه مقصود و قبله موعود امت هاست.

غیبت کبرا، دوره آزمایش منتظران راستین حضرت مهدی(ع) است.

وقتی نیمه شعبان می رسد، گلواژه های «انتظار»، «ظهور»، «فرج»، «حکومت جهانی»، «قسط و عدل»، «دیدار» و «مهدی» می شکفد.

نیمه شعبان، عید منتظران وراثت زمین برای مستضعفان و شکست سلطه های جبّاران است. نیمه شعبان، افروختن چراغ شوق در دل شیعیان و امید بخشیدن به محرومان است.

ادامه نوشته

فضیلت ماه رجب

بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیمِ

روی عَنِ الباقِرِ (عَلَیهِ السَّلامُ) قال: لجابر الجُعفی، یا جابرَ: «مَن هذَا الَّذی سَأََلَ اللَه تَبارَکَ وَ تَعالی فَلَم یُعطِهِ أََو تَوَکَّلَ عَلَیهِ فَلَم یَکفِهِ أََو وَثِقَ بِهِ فَلَم یُنجِهِ»

ترجمه: ای جابر! چه کسی از خداوند تبارک و تعالی درخواستی کرده و خداوند درخواست و خواهش او را نپذیرفته و به او عطا نکرده است؟ یا اینکه چه کسی به خداوند توکّل و تکیه کرده و خداوند او را کفایت ننموده است؟ یا اینکه چه کسی است که به خداوند اعتماد و اطمینان کرده و خداوند را نجات و رهایی نداده باشد؟

شرح: از حضرت باقر (علیه‏السلام) روایت شده است که حضرت به جابر جُعفی فرمودند:

ای جابِر! چه کسی است که از خداوند در خواست کند و خداوند به او عطا نکند؟!

حضرت می خواهند بفرمایند که چنین چیزی نشدنی است؛ «مَن هذَا الَّذی سَأََلَ اللَه تَبارَکَ وَ تَعالی فَلَم یُعطِهِ»، به تعبیر ما یعنی کسی را به من نشان بده که از خدا در خواست کرده و خدا به او عطا نکرده باشد؟!

«وَ مَن یَتَوَکَّلَ عَلَیهِ فَلَم یَکفِهِ»، نشانم بده ببینم! کیست که کارش را به خدا واگذار کند و خداوند او را کفایت نکرده و کارش را انجام ندهد؟!

«وَ مَن وَثِقَ بِهِ فَلَم یُنجِهِ» نشانم بده ببینم! کیست که اعتماد به خدا کند و تکیه گاهش خدا باشد، امّا خدا او را نجات ندهد و از گرفتاری رهایی نبخشد؟!

در اینجا سه سؤال پشت سر هم مطرح شده است؛ اگر کسی واقعاً از خداوند درخواست کند و غیر او را کارساز نداند، خدا هم عطا می‏کند، هم کفایت می‏کند و هم او را نجات می بخشد؛ در این شکّی نیست!

ادامه نوشته

اعتکاف یعنی...درجه ای از عشق  .

اعتکاف، عبارت است از ماندن در مسجد و درنگ در آن به قصد اینکه با آن، بندگی خدا نماید و لازم نیست عبادت دیگری غیر از ماندن در مسجد به آن ضمیمه شود، اگرچه احتیاط مستحب است. اعتکاف ذاتاً و در اصل شرع اسلام، مستحب است و گاهی با انجام دادن آن به سبب نذر یا عهد یا اجاره و مانند آنها واجب می شود.»(3)

 درباره ی فلسفه ی اعتکاف، سخنان بسیاری شنیده ایم؛ احادیث بسیاری نیز فضیلت این عمل مقدّس را می رساند؛ چنان که اَنَس نقل می کند:

 «پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در زمانی که مقیم بود، دهه ی آخر ماه رمضان را اعتکاف می کرد و هرگاه به مسافرت می رفت، سال بعد بیست روز معتکف می شد».(4)

 اما شاید این پرسش به ذهن خطور کند که ایا اصل عزلت و گوشه گیری پسندیده است یا نه؟ اگر این عمل پسندیده است، ایا باعث جدایی فرد از جامعه نمی شود؟ ایا این عمل، همان عزلت و گوشه گیری صوفیانه یا رهبانیت مسیحی است؟

 پاسخ به این پرسش ها مجال گسترده ای را طلب می کند؛ در این مختصر می کوشیم تفاوت اعتکاف که سنّتی نبوی است، با رهبانیت و عزلتِ صوفیانه و ... را بیان کنیم:

ادامه نوشته

مرد یعنی حضرت علی (ع)

 مرد یعنی رهبر دلها علی(ع)                               مرد یعنی همسر زهرا علی(ع)
مرد یعنی بنده خوب خدا                                      مرد یعنی عبد محبوب خدا
مرد یعنی رو سفید و سرفراز                                 صبح و ظهر و شام مشغول نماز
مرد یعنی قامتی افراشته                                      سر بخاک بندگی بگذاشته
مرد یعنی اشنای اسمان                                      در دل شب صاحب اشکی روان
مرد یعنی مردی و مردانگی                                    پیش هر افتاد ه ای افتادگی
مرد یعنی انکه دور از قیل و قال                               میرود اندر پی نان حلال
مرد یعنی دائما در جنب و جوش                            بار غیرت را گرفته روی دوش
مرد یعنی ابشار زندگی                                        در تلاطم اقتدار زندگی
مرد یعنی یک نسیم خوش و خوب                          چون به خانه باز میگردد غروب
مرد یعنی بوی عشق و بوی نان                             شاد از دیدار رویش کودکان
مرد یعنی سایبان یاس خویش                              در برش بگرفته با احساس خویش
مرد یعنی نرده و پرچین یاس                                  خاطرات و لحظه شیرین یاس
مرد یعنی مست یاس و بوی او                              چشم یاس بعد از خداوند سوی او
مرد یعنی یاس از او افراخته                                  سر به روی دوش او انداخته
مرد یعنی انکه یاسش دلخوش است                     یاس او محجوب ولی عاشق کش است
مرد یعنی آنکه دارد یاس ناز                                  روسفید مانند یک چادر نماز
مرد یعنی آنکه تا اینگونه بود                                  یاس او هرگز نشد رویش کبود
مرد یعنی یاس و یاس معنای مرد                             مرد باغ و یاس در او جلوه کرد
مرد یعنی ((شاهدا ))حمد و سپاس                         مرد یعنی همدم محبوب یاس

شاعر:آقای تمرتاش

نقش زن در دوران ظهور

حکومت عدل الهی با هدایت منجی بشریت، با یاری سیصد و اندی اصحاب خاص (به عنوان کارگزاران تشکیل حکومت) در جهان برقرار می گردد . این سازمان حکومتی از عناصر مختلفی تشکیل گردیده است که در این مشارکت، زنان نیز به سان مردان سهیم اند . امام باقر ( علیه السلام) می فرمایند: «به خدا سوگند سیصد و اندی نفر خواهند آمد و پنجاه زن در میان آنان است » .  (1)

 مفضل بن عمر می گوید: امام صادق ( علیه السلام) فرمودند: «همراه حضرت قائم، سیزده زن هست . عرض کردم، آنان چه نقشی خواهند داشت؟ فرمودند: زخمی ها را مداوا می کنند و از بیماران پرستاری می نمایند . آنچنان که همراه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بودند» .  (2)

 روایات دیگر هم وجود دارند که تعداد زنان را چهارصد زن،  (3)  و برخی، تعداد آنان را 7800  (4)  نفر معرفی می کند . دسته دیگری از روایات نیز وجود دارد که تنها به همراه بودن زنان با حضرتش اکتفا کرده و تعدادشان را ذکر نکرده است .

 اما چیزی که مسلم است حضور زنان در این تحول عظیم می باشد و بدین ترتیب بانوان مسلمان با پیروی از مادر ائمه، حضرت زهرا ( علیهاالسلام) در کنار لشگریان فرزندش، مهدی موعود، قرار خواهند گرفت و این لطفی است که خداوند به وجود مقدس فاطمه زهرا ( علیهاالسلام) در زمان ظهور، به زن عنایت کرده است .

 اما در یک تقسیم بندی کلی، این یاوران امام ( علیه السلام) را می توان به دو گروه تقسیم کرد:

 1 - زنانی که در همان دوران قیام حضرت مهدی (عج) زندگی می کنند و به هنگام ظهور آن حضرت در شمار یاران ایشان قرار خواهند گرفت;

 2 - بانوانی که قبل از ظهور مولایشان از دنیا رفته اند و این لیاقت را دارند که در رکاب بقیة الله الاعظم باشند و به هنگام قیام حضرت، به دنیا رجعت خواهند نمود .

 این زنان; یا با لیاقت ها و شایستگی هایی که در زمان های قبل در دفاع از حریم دین به اثبات رسانده اند، جزو یاران حضرت قرار می گیرند، یا این که انتظار فرج امام را داشته و با این آرزو از دنیا رحلت کرده اند، که به گاه ظهور به دنیا باز خواهند گشت و به یاری امام خویش خواهند شتافت

ادامه نوشته

عطر نرگس

تورو حتی تو رویا هم ندیدم

ولی یه عمر جات خالیه پیشم

ندیدمت چه احساس غریبی

ندیدمو برات دلتنگ میشم

فقط بگو کدوم هفته کدوم روز ، کجا منتظر رسیدنت شم

میخوام کاری بدم دست خودم که ، خودم بهونه اومدنت شم

سپردی دست کی پیراهنت رو ، که یه عمره برامون نمیاره

چه بوی نرگسی می پیچه اینجا ، اگه این باد سرگردون بزاره

بیا تا کفترا دورت بگردن

براشون هر قدم دونه بپاشی

چراغون می کنم پس کوچه ها رو

شاید قسمت بشه این جمعه باشی

فقط بگو کدوم هفته کدوم روز ، کجا منتظر رسیدنت شم

میخوام کاری بدم دست خودم که ، خودم بهونه اومدنت شم

سپردی دست کی پیراهنت رو ، که یه عمره برامون نمیاره

چه بوی نرگسی می پیچه اینجا ، اگه این باد سرگردون بزاره

خبر آمد خبري در راه است

اینم شعر مرحوم آقاسی درباره امام زمان که خیلی طرفدار داره

خبر آمد خبری در راه است 

 سرخوش ان دل که از آن آگاه است 

 شاید این جمعه بیاید شاید 

 پرده از چهره گشاید شاید

دست افشان پای کوبان می روم

 بر در سلطان خوبان می روم 

 می روم بار دگر مستم کند 

 بی سر و بی پا و بی دستم کند

 می روم کز خویشتن بیرون شوم

در پی لیلا رخی مجنون شوم

 هر که نشناسد امام خویش را

 برکه بسپارد زمام خویش را


ادامه نوشته