مهدي بيا مهدي بيا

با توام ای دشت بی پایان سوار ما چه شد
 یکه تاز جاده های انتظار ما چه شد؟
 آشنای" لا فتی الا علی" اینجا کجاست؟
 صاحب" لا سیف الا ذوالفقار "ما چه شد؟
 چهارده قرن است، چهل منزل عطش پیموده ایم
 التیام زخم های بی شمار ما چه شد؟
 چشم یوسف انتظاران را کسی بینا نکرد
 روشنای دیده امیدوار ما چه شد؟
 ذوالجناحا! عصر ما چون عصر عاشورا مباد
 دشت را گشتی بزن، بنگر سوار ما چه شد؟
 باز ای"موعود" بی تو جمعه ای دیگر گذشت
 کُشت مارا بی قراری! پس قرار ما چه شد؟
 می نشینیم تا ظهور سرخ مردی سبز پوش
 آن زمان دیگر نمی پرسیم بهار ما چه شد؟

به امید ظهور

قافله سالار عشق

عشق تا شکوه ز تاریکی این دنیا کرد
دستِ حق پنجره‌ی رحمت خود را وا کرد

 ناگهان قافله سالارِ سرآمد، آمد
عشق یکباره چنین گفت: محمد(ص) آمد

آمد آن مرد امینی که خدا یارش بود
و صداقت همه جا تشنه‌ی دیدارش بود

 آمد و غنچه‌ی امید شکوفاتر شد
ذهن آئینه پُر از بال و پرِ باور شد

 مهربان، آمدی و رازِ خدا را گفتی
کلماتِ پُرِ اعجاز خدا را گفتی

عطر خوشبوی محبت به حجاز آوردی
آدمی را به سجود و به نماز آوردی

هر کسی دید تو را عاشقِ گفتارت شد
"چشم بیمار تو را" دید و گرفتارت شد!

بر لبت زمزمه‌ی روشنِ آگاهی بود
دلِ تو سبزترین شعرِ هوالهی بود

آسمان محوِ تماشای نگاهت می‌شد
ماه دلباخته‌ی رویِ چو ماهت می‌شد

ای سر و جان به فدای تو و خاک قَدَمت
گشته دل‌ها همگی نذرِ حریمِ حَرَمت

از تو و عشق تو هر کس که سخن می‌گوید
در دلِ "حامی" گلِ سرخِ غزل می‌روید

 جمشید محمدی مقدم -حامی

مرد سجاده

كوچه های مدینه و بوی

زخمهای تنی كه می آید

چشم های سپید یعقوب و

بوی پیراهنی كه می آید

***

مرد سجاده ای كه درك نكرد

هیچ كس آیه ی مقامش را

در هیاهوی شهر كوفه نداد

هیچ كس پاسخ سلامش را

***

تا عزاداریش شروع شود

دیدن شیرخواره ای كافیست

تا صدایش به گوش ما برسد

دیدن گوشواره ای كافیست

**

وقت افطار كردنش هر شب

تا كه چشمش به آب می افتاد

تشنگی ضریح لبهایش

یاد طفل رباب می افتاد

***

من نمیدانم اینكه خاكستر

چه به روز سر امام آورد

زیر زنجیر پیكر زردش

معجزه بود اگر دوام آورد

***

گیرم از دست كوفه راحت شد

سنگ طفلان شام را چه كند؟

گیرم از دست كوچه سنگ نخورد

مردم پشت بام را چه كند؟

***

تا كه این مرد قافله زنده ست

حرفی از طفل كاروان نزنید

پیش این مرد گریه ، جانِ حسین

حرفی از چوب خیزران نزنید

محرم بي حضور يار

سرم را می زنم از بی کسی گاهی به درگاهی

نه با خود زاد راهی بردم از دنیا، نه همراهی

 

اگر زاد رهی دارم همین اندوه و فریاد است

"نه بر مژگان من اشکی نه بر لبهای من آهی"

 

غروبی را تداعی می کنم با شوق دیدارش

تماشا می کنم عطر تنش را هر سحرگاهی

 

دلم یک بار بویش را زیارت کرد... این یعنی

نمی خواهد گدایی را براند از درش شاهی

 

نمی خواهم که برگردد ورق، ابلیس برگردد

دعای دست می گویی، چرا چیزی نمی خواهی؟

 

از این سرگشتگی سمت تو پارو می زنم مولا!

از این گم بودگی سوی تو پیدا می کنم راهی

 

به  طبع طوطیان هند عادت کرده ام ، هندو

 همه شب  رام رامی گفت و من الله اللهی

 

هلال  نیمه ی شعبان رسید و داغ دل نو شد

دعای آل یاسین خوانده ام با شعر کوتاهی

 

اگر عصری ست یا صبحی تو آن عصری تو آن صبحی

اگر مهری ست یا ماهی  تو آن مهری تو آن ماهی

 

دل مصر و یمن خون شد ز مکر نابرادرها

یقین دارم که تو آن یوسف افتاده در چاهی

شعرمجیدلشکری برای امام رضا (ع)

ای کاش غزل قصیده می شد

سـیب غـزلم رسـیده می شد

بـا نام رضـا سـیاهـه ی دل

با معجزه ای سپیده می شد

بـا اذن دخـول مهبط عشق

هر چیز ندیده دیده می شد

آهـوی اسـیر اشـک هایم

از کنج نظر رهیده می شد

بـر حبل مـتین دسـتهایت

معماری دل تنیده می شد

یا اینکه کشان کشان به سویت

پـیشـانی مـا کشـیده می شـد

***

ادامه نوشته

شعری ازمرحوم اغاسی درموردپیامبراکرم صلوات الله علیه

یکی گوید سراپا عیب دارم
یکی گوید زبان از غیب دارم

نمی دانم که هستم هرچه هستم
قلم چون تیغ می رقصد به دستم

نه دِئبـِل نه فَرَزدَق نه کُمِیتَم
ولیکن خاک پای اهل بیتم

الا ساقی مستان ولایت
بهار بی زمستان ولایت

از آن جامی که دادی کربلا را
بنوشان این خراب مبتلا را

چنان مستم کن از یکتا پرستی
که از آهم بسوزد ملک هستی

هزاران راز را در من نهفتی
ولی در گوش من اینگونه گفتی...

ادامه نوشته

در حسرت دیدار تو

کاش از دلبر نشانی داشتیم .               بر سر کویش مکانی داشتیم .

از برای مهدی صاحب زمان        .    در دل خود جمکرانی داشتیم

در آرزوی تو هستم همیشه نورانی
اسیر زلف تو هستم، نگفته می دانی
تو از قبیله فریادهای خاموشی
زبانه می کشی از سینه های طوفانی
شمیم عطر تو در باغ لاله می پیچد
عزیز گمشده در کوچه های ظلمانی
نشسته ام به در انتظار یکرنگی
بدان امید که روزی گلی برویانی
شکسته قامت هر لاله ای غریبانه
غروب خسته مرا می کشد به ویرانی
شبانه می شنوم از نگاه اشک آلود
که می رسد به دلم عطر یاس پنهانی
هزار پنجره آدینه باز و بسته شود
به گوش دل نرسد نغمه های عرفانی
ولی شنیده ام از قاصدی که می خواند
ز کوی کعبه برآید جمال نورانی

ادامه نوشته

عطر نرگس

تورو حتی تو رویا هم ندیدم

ولی یه عمر جات خالیه پیشم

ندیدمت چه احساس غریبی

ندیدمو برات دلتنگ میشم

فقط بگو کدوم هفته کدوم روز ، کجا منتظر رسیدنت شم

میخوام کاری بدم دست خودم که ، خودم بهونه اومدنت شم

سپردی دست کی پیراهنت رو ، که یه عمره برامون نمیاره

چه بوی نرگسی می پیچه اینجا ، اگه این باد سرگردون بزاره

بیا تا کفترا دورت بگردن

براشون هر قدم دونه بپاشی

چراغون می کنم پس کوچه ها رو

شاید قسمت بشه این جمعه باشی

فقط بگو کدوم هفته کدوم روز ، کجا منتظر رسیدنت شم

میخوام کاری بدم دست خودم که ، خودم بهونه اومدنت شم

سپردی دست کی پیراهنت رو ، که یه عمره برامون نمیاره

چه بوی نرگسی می پیچه اینجا ، اگه این باد سرگردون بزاره

ایام فاطمیه تسلیت

مادر فداي زمزمه ي عاشقانه ات

جان سوخت از براي غم بي کرانه ات

 

در حسرت نواي خوشت مانده ام هنوز

خاموش گشته اي ز چه رو از ترانه ات

 

اي بلبلي که زخم ز پاييز خورده اي

آتش گرفته است چرا آشيانه ات؟!

 

رفتي و غم به خانه ي ما پرسه مي زند

مادر بيا شبي نظري کن به خانه ات

 

رفتي و داغ تو به دلم ماندگار ماند

رفت از دلم قرار و دلم بي قرار ماند

 

رفتي و غرق آتشم و سوختن هنوز

چون شمع آتش است  سراپاي من هنوز

 

پروانه هاي سوخته دل را نظاره کن

آيينه ي غمند حسين و حسن هنوز

 

اي آشناي غربت و مظلومي علي

رفتي و اوست بي تو غريب وطن هنوز

 

رفتي و خاطرات تو در خانه باقي است

ياد تو هست پرتو اين انجمن هنوز

 

بس ناشنيده است که ناگفته مانده است

بس آتش نهفته که بنهفته مانده است

 

سيد مهدي حسيني

امسال هم بدون تو تحویل می شود............

با تو از خاطره ها سرشارم.جشن نوروز تو را کم دارم.سال تحويل دلم مي گيرد با تو تا اخر خط بيدارم


ای عابر بزرگ که با گامهای تو ...

از انتظار پنجره تجلیل می‌شود

                                   

تا کی سکوت و خلوت این کوچه‌های سرد

بر چشم های پنجره تحمیل می‌شود؟

 

آیا دوباره مثل همان سالهای پیش

امسال هم بدون تو تحویل می‌شود؟

 

بی شک شبی به پاس غزلهای چشم تو

بازار وزن و قافیه تعطیل می‌شود

 

«آنروز هفت سین اهورایی بهار

موعود! با سلام تو تکمیل می‌شود»

 

کدام جمعه

کدام جمعه دعا مستجاب خواهد شد                      سوار صاعقه پا در رکاب خواهد شد

کدام جمعه ز تاثیر تابش خورشید                         دلی که یخ زده از غصه آب خواهد شد

کدام جمعه زعطر بهشتی گل یاس                         بهار غرق شمیم گلاب خواهد شد

کدام جمعه شود بخت عاشقان بیدار                      و چشم فتنه عالم به خواب خواهد شد

کدام جمعه خدایا ز فیض گریه شوق                      بهار و باغ و چمن کامیاب خواهد شد

کدام جمعه بگو یا محول الاحوال                          در آسمان و زمین انقلاب خواهد شد

جمال روشن آن ماه پشت پرده غیب                      کدام جمعه برون از حجاب خواهد شد

کدام جمعه به خورشید می خورد پیوند                   کدام جمعه پر از آفتاب خواهد شد

هزار جمعه چشم انتظار در راه است                     کدام جمعه دعا مستجاب خواهد شد



حس غریب

 

آقا نگاهت جای آهو هاست، می دانم

دستان پاکت مثل من تنهاست، می دانم 

آقا دلت در هیچ ظرفی جا نمی گیرد 

جای دل تو وسعت دریاست ، می دانم

می آیی و با دستهایت پاک خواهی کرد 

اشکی که روی گونه مان پیداست ، می دانم

برگشتنت در قلب های مرده مردم 

همرنگ طوفانی ترین دریاست ، می دانم

جای سرانگشتان پر نورت در این ظلمت 

مانند رد باد بر شنهاست ، می دانم

در باور کوتاه این مردم نمی گنجد 

وقتی بیایی اول دعواست ، می دانم

ای کاش برگردی که بعد از این همه دوری 

یک بار حس بودنت زیباست ، می دانم

آقا اگر تو برنمی گردی دلیل آن 

در چشمهای پر گناه ماست ، می دانم

کی باز میگردی ، برایم بودن با تو 

زیباترین آرامش دنیاست ، می دانم

تو باز می گردی اگر امروز نه ، فردا 

از آتشی که در دلم پیداست ، می دانم

 

حضرت مهدی بدان صاحب عزاست

اربعین است اربعین کربلاست

هر طرف غوغایی از غمها بپاست

مهدیا اینجا حسین از پا فتاد

چهره بر این تربت خونین نهاد

مهدیا قاسم در اینجا شد شهید

تیر بر قلب حسین اینجا رسید

مهدیا عباس ایجا داد دست

وز غمش پشت حسین اینجا شکست

اصغر لب تشنه اینجا مهدیا

شد ز تیر حرمله خونین دهان

تا قیامت کربلا ماتم سراست

حضرت مهدی بدان صاحب عزاست

اللهم عجل لولیک الفرج

شکوه جلوه خلقت به عالم خودنمایی کن

 من از اندیشه لیلی، تمام عمر،‌مجنونم

 تماشا کن که می‌جوشد، شرابت از دل خونم

 ببین از شهر چشمانم، قطار ژاله می‌آید

 و با هر قطره اشکم، سفیر ناله می آید

 بر این صحرای خشکیده، ببار ای ابر باران‌زا

 که آتش حلقه پیچیده، ببار ای ابر باران زا

 ز هریک جرعه از جامت،هزاران رود می‌جوشد

 که خضر زندگانی هم، پی این آب می‌کوشد

 بده جامی که می‌ریزد، عطش از ساغر جانم

 طبیبا جان به لب آمد، نمی آیی به درمانم ............

صابر خراسانی

ادامه نوشته

او منتظر توست

من به آمار زمین مشکوکم!

اگر این دشت پر از آدمهاست

پس چرا یوسف زهرا تنهاست؟

اوست که در انتظار توست تا پرده غیبت را بدری و چهره دلارایش را به مشاهده بنشینی

او غایب نیست از هر حاضری حاضرتر است این تویی که غایبی. باید حاضر شوی

او منتظر توست .....

برای آمدنش انتظار کافی نیست

دعاواشک ودل بی قرار کافی نیست

کاسه های  خالی

دوباره جمعه گذشت و قنوتِ گریان ماند

دوباره گیسوی نجوای ما پریشان ماند

دوباره زمزمه ی کاسه های خالی ما

پس از نیامدنت گوشه ی خیابان ماند

شبیه شنبه ی هر هفته پشت پنجره ام

و کوچه کوچه شهرم دوباره زندان ماند

برای آمدنت چند سال بایستی

در این تراکم بی انتهای ویران ماند؟

نیامدی که ببینی نگاه منتظرم

چه روزها به امید تو زیر باران ماند

سکوت آخر حرف من است چون بی تو

دوباره حنجره ام زیر بغض پنهان ماند

یوسف گم شده

تا خود صبح به راه تو قمر ميريزم.
ساحل چشم من از شوق به دريا زده است!
چشم بسته به سرش،موج تماشا زده است!
جمعه را سرمه كشيديم ،مگر برگردي!
با همان سيصد و فرسنگ نفر برگردي!
زندگي نيست ،ممات است تو را كم دارد!
ديدنت ارزش آواره شدن هم دارد!
از دل تنگ من ،آيا خبري هم داري؟
آشنا ،پشت سرت مختصري هم داري؟
منتي بر سر ما هم بگذاري ، بد نيست!
آه ،كم چشم به راهم بگذاري ،بد نيست!
نكند منتظر مردن مايي ،آقا؟
منتظرهات بميرند،ميايي آقا ؟
به نظر ميرسد اين فاصله ها كم شدني ست!
غير ممكن تر از اين خواسته ها هم شدني ست!
دارد از جاده صداي جرسي مي آيد!
مژده اي دل كه مسيحا نفسي مي آيد!
منجي ما به خداوند قسم آمدني ست!
يوسف گم شده ي اهل حرم آمدني ست!

مصطفی صابر خراسانی

مهدی بیا

صاحب شيعه بيا غيبت بس است

شيعه در دنيا غريب و بي كس است

 

مي‌رود دنيا به سوي التهاب

شيعه كشتن گوييا دارد ثواب ( . . . )

 

سينه‌ها آماج تيغ و تير شد

كي مي‌آيي مهربانم دير شد ( . . . )

 

زخم‌هاي شيعه گشته بي‌شمار

عاشق تو مي‌رود بالاي دار

 

دشمنانت دست در دست هم‌اند

وارثان شمر و سعد و ملجم‌اند ( . . . )

 

مهربان خيمه نشيني تا به كي

در بيابان بي قريني تا به كي

 

اي كه دستت مي‌رسد كاري بكن

شيعه‌ي مظلوم را ياري بكن

 

زودتر آقا بيا اميد نيست

كاممان تلخ است ديگر عيد نيست

سید امیر حسین میر حسینی

كنار جمعه موعود



همین است ابتدای سبز اوقاتی که می گویند

و سرشار گل است آن ارتفاعاتی که می گویند

اشارات زلالی از طلوع زاده ی نرگس

پیاپی می وزد از سمت میقاتی که می گویند

زمین در جستجو هرچند بی تابانه می چرخد

ولی پیداست دیگر آن علاماتی که می گویند

جهان این بار دیگر ایستاده با تمام خویش

کنار خیمه ی سبز ملاقاتی که می گویند

کنار جمعه ی موعود گل های ظهور او

یکایک می دمد طبق علاماتی که می گویند

کنون از ابتدای دشت های شرق می آید

صدای آخرین بند مناجاتی که می گویند

و خاک این خاک شاعر آسمانی می شود کم کم

در استقبال آن عاشق ترین ذاتی که می گویند

و فردا بی گمان این سمت عالم روی خواهد داد

سرانجام عجیب اتفاقاتی که می گویند

زكريا اخلاقي

اللهم عجل لولیک الفرج


باز از بام جهان بانگ اذان لبریز است    مثنوی بار دگر از هیجان لبریز است                         

بحر آرام دگر باره خروشان شده است     ساحل خفته پر از لولو مرجان شده است                       

دشمن از وادی قرآن و نماز آمده است    لشکر ابرهه از سوی حجاز آمده است                             

با شماییم شمایی که فقط شیطانی است   (دین اسلام نه اسلام ابو سفیانی است)  

با شماییم که خود را خبری می دانید       و زمین را همه ارث پدری می دانید                                   

با شماییم که در آتش خود دود شدید        فخر کردید که همکاسه نمرود شدید                                 

گرد باد آتش صحراست بترسید از آن      آه این طایفه گیراست بترسید از آن                               

هان!بترسید که دریا به خروش آمده است   خون این طایفه این بار به جوش آمده است           

صبر این طایفه وقتی که به سرمی آید      دیگرازخردکلان معجزه بر می آید                                    

سنگ این قوم که سجیل شود می فهمید    آسمان غرق ابابیل شودمی فهمید                                         

پاسخت می دهد این طایفه با خون اینک    ذوالفقاری زنیام آمده بیرون اینک                                    

هان بخوانید که خاقانی ازین خط گفته است  شعر ایوان مداین به نصیحت گفته است     

هان بترسید که این لشکر بسم الله است   هان بترسید که طوفان طبس در راه است                             

يا محمد(ص)!تو بگو با غم وماتم چه کنیم   روز خوش بی تو ندیدیم به عالم چه کنیم                          

پاسخ آینه ها بی تو دمادم سنگ است       یا محمد(ص)!دل این قوم برایت تنگ است                          

بانگ هیهات حسینی است رسیده از راه   هر که دارد هوس کرب و بلا بسم الله

سید حمید رضا برقعی                                              

شعر انتظار

ما منتظريم از سفر، برگردي
يکروز شبيه رهگذر برگردي


با کاسه ي آب و مجمري از اسپند
ما آمده ايم پشت در، برگردي


وقتي سر شب که رفتنت را ديديم
گفتيم نمي شود سحر، برگردي؟؟


ما منتظر تو ايم آقا، نکند
يک جمعه غروب بي خبر برگردي


من گوشه نشين کوچه ي برگشتــم
اي کاش که از همين گذر برگردي


پرواز نمي کنيم از اينجا، بايد
در فصل نبود بال و پر برگردي


وقتش نرسيده است اي مرد ظهور
با سيصدوسيزده نفر، برگردي؟


علي اكبر لطيفيان

 مرد خود باش که هنگامه ی استقبال است.......

برف چشمی به سپيدی زد و تابستان باخت            يک نفر آن سوی تسليم درختان جان باخت

دست ما ماند و چه دستی؟ که کم از هيزم نيست        و اميدی که به سنگ است ٬‌ به اين مردم نيست

محرمان بايدشان سيلی شايد خورده                     و عمل مهر اگر مرد بيايد ... خورده

عابد و زاهد و شبخيز و مسلمانايند                      شير بی يال و دم و اشکم مولانايند

همه دل داده ی دينار که دين آردشان                   جن و انس دو جهان زير نگين آردشان

اندرون هر يک از معرفتی پر دارند                      سر به يک - بی ادبی می شود - آخور دارند

يخ اين برکه به دريابرسد نيست عجب                   سامری از پی موسا برسد نيست عجب

ترسم آن روز که از قله فرود آيد مرد                    سيصد و سيزده آدم نتوان پيدا کرد

 

                                               توسط مهاجر

                                     با تشکر از دوست گرامی سعید

ادامه نوشته

فریاد گلو

بشکسته دلیم وخسته کی می آیی؟

تار دل ما شکسته کی می آیی؟

در پای تو صد بهار گل می ریزیم

دلها به رهت نشسته کی می آیی؟

یخ بسته دل و نگاه و اندیشه من

خورشید خوش وخجسته کی می آیی؟

من مردم ازین بغض گلو گیر بیا

فریاد گلوی بسته کی می آیی؟

شاعر:بهجت یوسفی(هرنجی)

 

                                                                توسط مهاجر

الهم صل علی محمد وال محمد

امشب سخن ازجان جهان بایدگفت / توصیف رسول(ص) انس و جان باید گفت

در شـــــام ولادت دو قــطب عالم / تبریک به صــاحب الزمان (عج) باید گفت . . .

                                             توسط مهاجر


نام شاعر : شادروان حمید مصدق


در شبان غم تنهایی خویش
عابد چشم سخنگوی توام
من در این تاریکی
من در این تیره شب جان فرسا
زائر ظلمت گیسوی توام
گیسوان تو پریشان تر از اندیشه ی من
گیسوان تو شب بی پایان
جنگل عطرآلود
شکن گیسوی تو
موج دریای خیال
کاش با زورق اندیشه شبی
از شط گیسوی مواج تو من
بوسه زن بر سر هر موج گذر می کردم
کاش بر این شط مواج سیاه
همه ی عمر سفر می کردم

ادامه نوشته


روی پیشانی بختم خط به خط چین دیده ام

بسکه خود را در دل آیینه غمگین دیده ام

 

مو سپیدم مو سپیدم موسپیدم مو سپید

گرگ باران دیده هستم، برف سنگین دیده ام

 

آه یک چشمم زلیخا آن یکی یعقوب شد

حال یوسف را ببینم با کدامین دیده ام؟

 

آشنا هستی به چشمم صبر کن، قدری بخند

یادم آمد، من تورا روز نخستین دیده ام

 

بیستون دیشب به چشمم جاده ای هموار بود

ابن سیرین را خبر کن، خواب شیرین دیده ام.


 

من گریه مریزم به پای جاده ات ....تا آینه کاری کرده باشم مقدمت را

اول ضمیر غایب مفرد کجایی؟.....ای پاسخ آدینه های پر معما

آقا نماز جمعه این هفته با تو .....پای پیاده آمدن تا کوفه با ما