رنج حضرت فاطمه بعد از پدر
جانا! من از فراق تو، دريا گريستم
امّا گمان مدار كه بيجا گريستم
آن قدْر گويمت كه درين چند روز عمر
هر روز داغ ديدم و شب ها گريستم
دانستم اين كه گريه و زارىّ و اشك و آه
بر دردِ بى دواست مداوا گريستم
پرپر چو شد ز باد خزان غنچه گلم
از هجر گل چو بلبل شيدا گريستم
دشمن چو كرد از منِ غمديده منعِ اشك
رفتم ز شهر و در دل صحرا گريستم
پهلو شكسته اند و دلم خسته اند و، باز
هستند مدّعى ز چه بابا! گريستم!!
بسيار گريه كردم، امّا نه بهر خويش
ديدم على ست بى كس و تنها گريستم
خود آگهى پدر! كه ز بس رنج ديده ام
بودم پس از تو تا كه به دنيا گريستم
امّا گمان مدار كه بيجا گريستم
آن قدْر گويمت كه درين چند روز عمر
هر روز داغ ديدم و شب ها گريستم
دانستم اين كه گريه و زارىّ و اشك و آه
بر دردِ بى دواست مداوا گريستم
پرپر چو شد ز باد خزان غنچه گلم
از هجر گل چو بلبل شيدا گريستم
دشمن چو كرد از منِ غمديده منعِ اشك
رفتم ز شهر و در دل صحرا گريستم
پهلو شكسته اند و دلم خسته اند و، باز
هستند مدّعى ز چه بابا! گريستم!!
بسيار گريه كردم، امّا نه بهر خويش
ديدم على ست بى كس و تنها گريستم
خود آگهى پدر! كه ز بس رنج ديده ام
بودم پس از تو تا كه به دنيا گريستم
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم فروردین ۱۳۹۰ ساعت ۱۲:۵۰ ب.ظ توسط مهاجر
|
و این است صیحه آسمانی: