کودکی با پاهای برهنه بر روی برفها ایستاده بود و به ویترین فروشگاهی
نگاه می کرد زنی در حال عبور او را دید . او را به داخل فروشگاه برد
و برایش لباس و کفش خرید و گفت: مواظب خودت باش کودک
پرسید: ببخشید خانم شما خدا هستید؟ زن لبخند زد
و پاسخ داد: نه من فقط یکی از بنده های خدا هستم
کودک گفت:می دانستم با او نسبت دارید .

+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم اسفند ۱۳۸۹ ساعت ۱۱:۵۱ ق.ظ توسط مهدی(مدیر)
|
و این است صیحه آسمانی: