۱۰– دجال از زمان پيامبر (ص) يا قبل از ايشان ( زمان حضرت نوح (ع) ) زنده است و عمر طولاني دارد.

در بين احاديثي كه در باب دجال ذكر شده اند، احاديثي وجود دارند كه حكايت از عمر طولاني وي

( دارند.علاوه بر اين، احاديثي نيز وجود دارند كه به طور غير مستقيم، دلالت بر عمر طولاني دجال دارند. نمونه

هايي از اين احاديث، به شرح زير مي باشند:

۱ – پيامبر گرامي اسلام (ص)، درباره ي دجال فرمودند:

« ... ألا أحدثكم عن الدجال حديثاً ما حدث به نبي قومه: إنه أعور، و إنه يجيء معه بمثل الجنة و النار، و التي يقول عليها الجنة هي النار؛ إني أنذركم كما أنذر به نوح قومه ... »

آيا براى شما در مورد دجال حديثى بگويم كه هيچ پيامبرى به قوم خود نگفته است: «او أعور (يك چشم) است، و چيزى همانند بهشت و جهنم با خود حمل مى كند، و چيزي كه آن را بهشت مي

نامد، ولي (در واقع) جهنم است؛ من شما را از او بيم مي دهم، آنچنانكه حضرت نوح قومش را از

او بيم داد»

۲– پيامبر گرامي اسلام (ص)، درباره ي دجال فرمودند:

« ... إنه لم يكن نبي بعد نوح إلا و قد أنذر قومه الدجال، و إني أنذركموه  ... »

«هيچ پيامبرى پس از نوح نيامد مگر اينكه امت خود را از دجال بر حذر داشت، و من شما را از او بر حذر مي دارم»

با دقت در احاديث فوق، درمي يابيم كه مسأله ي دجال صرفاً اختصاص به اسلام و مسلمانان ندارد؛

بلكه موضوع دجال، در زمان هاي قبل از پيامبر اسلام (ص) و حتي در زمان حضرت نوح (ع) نيز

مطرح بوده است. اين مسأله نشان مي دهد كه دجال در آن زمان نيز وجود داشته است؛ زيرا اگر در

آن موقع وجود نمي داشت، دليلي نداشت تا حضرت نوح (ع) قومش را از وي بيم دهد. حال آن كه

ما مي دانيم پيامبران خدا (بالاخص پيامبران اولوالعزم) هيچ حركت عبثي انجام نمي دادند و اين

هشدار حضرت نوح (ع) نيز نشان از زنده بودن دجال در زمان وي دارد.

با مطالعه ي احاديث فوق، اين نتيجه حاصل مي شود كه تصور چنين عمر طولاني براي يك انسان محال

است؛ به ويژه اين كه آن انسان، دشمن خدا هم باشد. تعداد كمي از انسان ها عمر طولاني داشته اند

كه همه ي آن ها نيز همچون حضرت نوح (ع)، مومن بوده اند. از جمله بندگان خاص خداوند كه عمر

بسيار طولاني داشته است، حضرت مهدي (عج) مي باشند كه اينچنين معجزه وار به خواست خدا زنده و

جوان مانده اند.

توصيف روايات درباره ي طولاني بودن عمر دجال، فرضيه اي را كه بر انسان بودن دجال تأكيد مي

نمايد، تضعيف نموده و فرضيه اي را كه دجال را يك حركت فكري، فرهنگي و سياسي مي داند،

تقويت مي نمايد. زيرا همان طور كه ذكر شد، تصور چنين عمر طولاني براي يك انسان كافر محال

است؛ در صورتي كه يك حركت فكري، فرهنگي و سياسي مي تواند ساليان سال زنده بماند.

در مورد فراماسونري نيز  ذكر كرديم كه اين حركت شيطاني، مستقيماً از تعاليم

الحادي و شيطاني كابالا به وجود آمده است. تعاليم كابالا عمري بسيار

طولاني دارد و در زمان حضرت داوود (ع) و حضرت سليمان (ع) نيز وجود داشته است. به طوري كه اين

دو بزرگوار به مبارزه با اين تعاليم الحادي پرداختند. در واقع مدون ترين و مهم ترين تعاليم كابالايي به

زمان هاي قبل تر بر مي گردد و مربوط به زمان مصر باستان مي باشد. نكته ي جالب اينكه بنابر مستندات

تاريخي، مصريان نيز بخشي از تعاليم الحادي خود را از مهاجران بابلي و بين النهريني كه به مصر

مهاجرت كرده بودند، آموخته اند. البته امروزه تعاليم مصري به عنوان منشأ اصلي تعاليم ماسوني

كابالا شناخته مي شود، زيرا تدوين يافته ترين قانون الحادي دوران قديم بود و ماسون ها نيز امروزه از

علايم مصري بهره مي برند.

بدين ترتيب در اين جا نيز فراماسونري با اين توصيف روايات مطابقت دارد. زيرا همانگونه كه در روايات،

از زنده بودن دجال در زمان هاي قبل از ولادت پيامبر اسلام (ص) سخن به ميان آمده است، تعاليم

فراماسونري نيز از همان زمان ها وجود داشته اند؛ به نحوي كه كابالا (تعاليم اصلي فراماسونري) از زمان

وفات حضرت موسي (ع) نيز وجود داشته، و قبل از آن نيز تعاليمي مشابه تعاليم كابالا در مصر و حتي

بابل، سومر و بين النهرين رايج بوده است؛ اين مسأله نشان مي دهد كه عمر تعاليم شبه كابالا، به زمان

حضرت ابراهيم (ع) و حضرت نوح (ع) نيز بازمي گردد؛ چرا كه آن دو بزرگوار در سرزمين بين

النهرين، و در زمان حكومت بابليان و سومريان مي زيسته اند و مردمي كه در آن سرزمين حضور داشته

اند، معتقد به عقايد جاهلي و شبه كابالايي بوده اند. با اين اوصاف درمي يابيم كه همانند توصيفات

روايات درباره ي زنده بودن دجال از زمان حضرت نوح (ع)، تعاليم فراماسونري نيز از همان زمان زنده

بوده است و اين مسأله نيز فراماسونري را بر دجال منطبق مي كند.