۸– ادعاي نبوت و در آخر ادعاي خدايي مي كند.

در احاديث اسلامي و روايات پيرامون دجال چنين آمده است كه وي ادعاي نبوت و پيامبري مي نمايد؛

علاوه بر اين در روايات ذكر شده است كه دجال حتي پا را از اين گستاخي فراتر مي گذارد و (نعوذ بالله)

ادعاي خدايي نيز مي نمايد.

از جمله احاديثي كه به ادعاي نبوت دجال اشاره مي نمايد، حديث زير از پيامبر گرامي اسلام (ص) است:

لاتقوم الساعة حتى يخرج المهدى من ولدى، و لا يخرج المهدى حتى يخرج ستون كذاباً كلهم يقولون: »

« . أنا نبى

«قيامت بر پا نمي شود تا وقتي كه مهدي (عج) از فرزندانم ظهور كند و مهدي (عج) قيام نمي كند تا  وقتي كه شصت دروغگو خروج كنند كه هر كدام مي گويند: من پيامبرم .»

همچنين احاديث ديگري نيز وجود دارند كه در آن ها ذكر شده است كه دجال ادعاي خدايي مي كند. از

جمله ي اين احاديث مي توان به حديث زير از حضرت علي (ع) اشاره كرد:

«ينادي بأعلى صوته يسمع ما بين الخافقين، من الجن و الانس و الشياطين، يقوم: إلي أوليائي؛ أنا الذي ... »

خلق فسوى، و قدر فهدى؛ أنا ربكم الاعلى...»

دجال) با صداي بلند خود چنان ندا درمي دهد كه از مشرق تا مغرب، جن و انس و شياطين صداي او ) ... را مي شنوند؛ او مي گويد:

«بسوي من بياييد اي دوستان من؛ منم آن كسي كه آفريد و سپس همه چيز را   معتدل و متناسب كرد و روزي هر كسي را تقدير نمود و همه را به يافتن آن راهنمايي كرد؛ من

 پروردگار بلند مرتبه ي شما هستم... »

بدين ترتيب ملاحظه فرموديد كه يكي از خصوصيات مهم دجال اين است كه در ابتدا ادعاي نبوت نموده

و سپس ادعاي خدايي مي نمايد. نكته ي مهمي كه مي توان در اين رابطه به آن اشاره كرد، اين است كه

توصيف مذكور كه درباره ي دجال بيان شده است، انطباق زيادي با ويژگي هاي فراماسونري دارد.

رهبران و سردمداران فراماسونري در جهان امروز، ادعاهاي گزاف بسياري دارند. عده اي از آن ها خود را

به عنوان منجي انسان ها دانسته و تلويحاً ادعاي پيامبري مي نمايند. بسياري از آن ها نيز پا را از اين فراتر

نهاده و با اعمال خود سعي دارند تا خود را هم سطح ذات اقدس خداوندي جلوه دهند. آن ها با اين اعمال

قصد دارند تا به خيال خام خود، خداوند را به سخره بگيرند و بدين ترتيب گامي در جهت يكي از اهداف

مهم فراماسونري (كه همانا حذف اعتقادات مذهبي انسان ها است)، بردارند. براي درك بهتر اين مطلب،

چند مثال را در اين زمينه ذكر مي نماييم:

از مهمترين و برجسته ترين افرادي كه در دستگاه فراماسوني دنياي امروز، مشغول خدمت در جهت

اهداف اين تشكيلات شيطاني است، شخص جرج بوش رييس جمهور آمريكا است. وي كه به دليل

 ، خدمات زياد و تبحر كافي در گروه مخفي و شيطاني(Skull & Bones)ملقب به(Magog)

بوده است، در حال حاضر رهبري سياسي فراماسونري را پذيرفته است.

نكته ي جالب اين كه جرج بوش بارها در جملات خود عبارتي را به كار برده است كه تلويحاً با آن ها« ادعاي نبوت »كرده است.

مثال زير، يك نمونه از اين ادعاها است:

نويسنده ي اندونزيايي در مقاله اي با عنوان« رييس جمهوري آمريكا و صدايي از آسمان » نوشتبوش در ديدار با محمود عباس اعلام كرده است:« از جانب خدا به رياست جمهوري آمريكا انتخاب شده است، از جانب خدا به وي دستور حمله به القاعده و صدام حسين داده شده است و از جانب خدا

 از وي خواسته شده است تا به حل بحران خاورميانه كمك كند»

همچنين وي پا را فراتر نهاده و به طور غير مستقيم از طريق دستگاه تبليغاتي خود ادعاي خدايي نيز

كرده است. اين مسأله تا آن جا پيش رفته است كه طرفداران ابله وي، او را تجلي خدا (

حضرت مسيح (ع) ) مي دانند! (در مسيحيت تحريف شده، سه ذات خداوندي وجود دارد: پدر (خدا)،

پسر ( عيسي (ع) )، و روح القدس).

 « ادعاي خدايي » در رابطه باجرج بوش، مي توان به مثال هاي زير اشاره كرد:1 – يكي از طرفداران جرج بوش (كه همواره به جمهوريخواهان رأي داده است)، در انتخابات سال ۲۰۰۴ميلادي (اواخر دوره ي اول رياست جمهوري بوش) و در هنگام انتخاب وي براي دومين بار،

درباره ي جرج بوش مي گويد:

« This is the very first time I felt God was in the White House. »

(August 11, 2004, The New

york Times)

« . اين اولين بار است كه احساس مي كنم خداوند در كاخ سفيد بود »

۲– جرج بوش در بين گروهي از اوانجليكال ها، به عنوان  « تجلي خدا »پرستش مي شود.

  در فيلم  كمپ انجيلي به نام« Jesus Camp : كمپ عيسي »ملاحظه مي گردد كه تعدادي از كودكان، به پاي عكس جرج بوش افتاده اند و يك صدا ميگويند :.

« ! اين عكس خداست = This is the picture of God! »

البته منظور آنها از خدا،  حضرت مسيح (ع) است؛ چرا كه آنها مسيح را فرزند خدا، و جرج بوش را تجلي مسيح (ع) مي

دانند. زيرا آن ها اعتقاد دارند كه جرج بوش با حمله به عراق و حمايت فراوان از اسراييل، زمينه را

براي بازگشت مسيح آماده كرده است.

مثال هايي كه ذكر شدند، بخش كوچكي از گزافه گويي ها و ادعاهاي سران فراماسونري مي باشد. به

دليل طولاني شدن مبحث، از ارايه ي مثال هاي بيشتر در اين رابطه خودداري مي كنيم .

البته لازم به ذكر است كه حتي اگر مثال هاي فوق را درباره ي فراماسونري ناديده بگيريم، شواهد ديگري

نيز هستند كه نشان مي دهد تشكيلات فراماسونري، امروزه ادعاي نبوت و خدايي مي كند. براي مثال،

سردمداران فراماسونري همواره از دموكراسي و آزادي سخن مي گويند و از اين الفاظ به عنوان ابزاري

براي كشورگشايي و اشغالگري، بهره مي برند. آن ها ادعا مي كنند كه كشورهاي جهان بايد براي

و دموكراسي غربي اقتدا كنند و (New World Order) زيستن در صلح و رفاه، به نظم نوين جهاني

اين دو پديده ي شوم را به عنوان پيام آور صلح و پيامبر عصر جديد بپذيرند.

علاوه بر ادعاي نبوت، تشكيلات فراماسونري ادعاي خدايي نيز مي كند. بدين ترتيب كه خود را در نظر

مردم جهان، قادر بر هر كاري نشان مي دهد و به دليل در اختيار داشتن مراكز علمي و قدرت

تكنولوژيكي، ادعا مي كند كه توانايي رسيدن به هر خواسته اي را دارد. از سوي ديگر اين تشكيلات

شيطاني، خود را معيار حق مي داند (نه خداوند متعال)، و اعمال ملت ها را مطابق با خواست خود مي

سنجد. نمونه اي از اين ادعا ها را مي توانيم در سخن جرج بوش (يكي از سردمداران فراماسونري) بيابيمكه درباره ي جنگ عليه تروريسم! گفت:

«كشورها در جنگ عليه تروريسم، يا با ما هستند يا عليه ما. » 

بدين ترتيب با توجه به مطالب گفته شده، درمي يابيم كه فراماسونري نيز همانند دجال ذكر شده در

روايات اسلامي، ادعاي نبوت و ادعاي خدايي مي كند. اين مطلب نيز يكي ديگر از شواهدي است كه

فراماسونري را بر دجال منطبق مي نمايد.